ص:167
عقد ثریای من از هم گسیخت
گوهر دندان یکایک بریخت
آن چه به جای مانده و نیابد خلل
بار گناه آمد و طولِ امل
بانگ رحیل آمد از این کوچ گاه
همسفران روی نهاده به راه
آه ز بی زادی و روز معاد
زاد کم و طولِ مسافت زیاد
بار گران بر سرِ دوشم چو کوه
کوه هم از بار من آمد ستوه
ای که بر عفو عظیمت، گناه
در جلو سیل بهار است چو کاه
بنده شرمنده نادان منم
غوطه زن لجّه عصیان منم
خالق بخشنده احسان تویی
فرد و نوازنده به غفران تویی(1)
شیخ عباس قمی
1- نامدارانِ راحل، ص 181.