میراث ادبی علمای شیعه: برگزیده متون نظم و نثر فارسی صفحه 230

صفحه 230

ص:233

داستانِ راستان

داستانِ راستان

شخصی با هیجان و اضطراب به حضور امام صادق علیه السلام آمد و گفت: درباره من دعایی بفرمایید تا خداوند به من وسعت رزقی بدهد که خیلی فقیر و تنگ دستم. امام علیه السلام فرمود: هرگز دعایی نمی کنم. گفت: چرا دعا نمی کنید؟! امام علیه السلام فرمود: برای این که خداوند راهی برای این کار معین کرده است. خداوند امر کرده که روزی را پی جویی کنید و طلب نمایید. اما تو می خواهی در خانه خود بنشینی و با دعا روزیِ خود را به خانه خود بکشانی.

* * *

مردی از سفر حج برگشته سرگذشت مسافرت خویش و همراهانش را برای امام صادق علیه السلام تعریف می کرد. مخصوصاً یکی از همسفران را بسیار می ستود که چه مرد بزرگواری بود و ما به معیّتِ هم چو مرد شریفی، مفتخر بودیم. یکسره مشغول طاعت و عبادت بود. همین که در منزلی فرود می آمدیم، او به گوشه ای می رفت و سجاده خویش را پهن می کرد و به طاعت و عبادت خویش مشغول می شود.

امام علیه السلام فرمود: پس چه کسی کارهای او را انجام می داد و حیوانِ او را که تیمار می کرد؟ گفت: البته افتخار این کارها با ما بود. او فقط به کارهای مقدس خویش مشغول بود و کاری به این کارها نداشت. امام علیه السلام فرمود: بنابراین، همه شما از او برتر بوده اید.

* * *

همین که رسول اکرم صلی الله علیه و آله و اصحاب و یاران از مرکب ها فرود آمدند

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه