میراث ادبی علمای شیعه: برگزیده متون نظم و نثر فارسی صفحه 89

صفحه 89

ص:92

با طلعت مستور حق، کوسِ محبت جو زنم

سودای عشقش بر سرم، از فرقتش در آذرم

زنجیر از پا بَر دَرَم، آن گه کمند از مو زنم

علی اکبر نوقانی

اشکباران

اشکباران

تا به رخ، آن زلف مشکین را پریشان می کنی

روز و شب را بر من غم دیده یکسان می کنی

لیک چون با شانه آن را می نمایی آشنا

عقده دل می گشایی، مشکل آسان می کنی

زلف در دستِ صبا بگذار و چشم من به راه

اشکباران می کنم تا مشک افشان می کنی

دل ز من در انتظار مقدمت خون شد، ولی

از امید وصل خود، لب را تو خندان می کنی

دوش در بزم حریفان، جلوه کردی بی حجاب

چون به ما نوبت رسد، پیدا و پنهان می کنی

روز با ما محرم و شب با رقیبان گرم راز

تا به کی با دوستان جانا تو دستان می کنی

گر شبی با ما به روز آری و روزی شب کنی

روز را نوروز و شب را روز رخشان می کنی

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه