سیره اخلاقی علما صفحه 13

صفحه 13

ص:21

یکی از ارادتمندان شیخ رجب علی خیاط می­گوید: روزی شیخ از من پرسید: «شغل شما چیست؟» گفتم: نجارم. شیخ فرمود: «چکش را که به میخ می­کوبی، به یاد خدا می کوبی یا به یاد پول؟! اگر به یاد پول می کوبی، همان پول را به تو می­دهند و اگر به یاد خدا می کوبی، هم به تو پول می دهند و هم به خدا می­رسی؟».(1)­

٭ ٭ ٭

یکی از شاگردان شیخ رجب علی خیاط نیز نقل می­کند: من منشی یک تجارت خانه بودم. روزی شیخ رجب علی به آنجا تشریف آورد و به من فرمود: «این دفاتر را برای که می­نویسی؟» عرض کردم: برای استادم. شیخ فرمود: «اگر در این دفاتر اسم خود را درج کنی­، استاد ایراد می­گیرد یا نه؟» گفتم: بله، ایراد می­گیرد. سپس پرسید: «این پارچه را که متر می­کنی، برا­ی چه کسی متر می­کنی، برای­ خودت یا برای استاد؟» عرض کردم: برای استاد. سپس فرمود: «فهمیدی؟!» عرض کردم: خیر. شیخ فرمود: «فرهاد، هر کلنگی که می­زد، می­گفت: شیرین، و غیر معشوق خود ذکری نداشت. این دفتر را به عشق محبوب بنویس! پارچه را به یاد او متر کن! در این صورت، همه اینها مقدمه وصل است. حتی نَفَس­هایی که می کشی، به یاد او بکش!».(2)

٭ ٭ ٭

یکی از دانشمندان معاصر که خود، استاد اخلاق و عرفان است، می گوید: از جناب شیخ رجب علی خیاط درباره خودم پرسیدم. فرمود:


1- نک: کیمیای محبت، ص 198.
2- نک: کیمیای محبت، ص 166.
کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه