حدیث خوبان: (حکایت های اخلاقی و کرامات مشاهیر تخت فولاد اصفهان) صفحه 180

صفحه 180

1- 217. بهشتی نژاد، محمدعلی: خاندان بهشتی، مخطوط، ص12.

زمانی نگذشت که ناگاه بوی خبیثی شنیدم که از هر بوی بدی پلیدتر بود. نگاه کردم، دیدم سگی در همان مسیر می رود تا به آن قبر رسید و پنهان شد. پس من

تعجب کردم، ناگاه آن جوان خوش صورت، بد حال و بد هیبت بیرون آمد و از همان راهی که آمده بود، برگشت.

من از پی او رفتم و از او خواهش کردم که حقیقت حال را برای من بگوید.

گفت: من عمل صالح این مرد بودم و مأمور بودم که در قبر او باشم ناگاه سگی که دیدی آمد و او اعمال ناشایست آن میت بود. من خواستم او را از قبر بیرون کنم تا به حق مصاحبت او وفا کنم ولی آن سگ مرا گاز گرفت و گوشت مرا کند و مرا مجروح کرد چنانچه می بینی و مرا نگذاشت که با او باشم. دیگر نتوانستم در قبر او بمانم، بیرون آمدم و او را به حال خود گذاردم.

چون آن مرد عارف این حکایت را برای شیخ نقل کرد، شیخ بهائی فرمود: راست گفتی، ما قائل به تجسم اعمال بوده و معتقدیم که عمل انسان به حسب احوالات شخص به شکلهای مناسبی بروز می کند و خود را نشان می دهد.(1)

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه