از نکو خُلقی و زیبارویی و حسن صفات
در جهان پنداشتی پیغمبر دیگر شده است
مصطفی رویی ، علی نامی ، که پیش قامتش
از پی تعظیم پشت آسمان چنبر شده است
شمس افلاک فضیلت را کمالش داده نور
نخل بستان ولایت را جنابش برشده است
تا که خُدّام درش گردیده جبریل امین
از تمامی ملایک رتبه اش برتر شده است
برقی از نعل سمندش تا که برگردون جهید
تا قیامت آسمانها غرق در اختر شده است
صفحه از توصیف خُلقش گشته چون اوراق گل
خامه از ذکر ثنایش چون نی شکّر شده است
هر کسی یک قطره از نهر فراتش کرد نوش
ناگوار اندر مذاقش چشمه کوثر شده است
در کف تأیید و نصرت رأی او رایت بود
بر سر اقبال و دولت نام او افسر شده است
در میان دشمنان در سرزمین کر بلا
دید چون سلطان دین بی یار و بی یاور شده است
بوسه بر دست پدر داد و کفن در بر نمود
عازم میدان به پیش دیده مادر شده است
جای چون قرص قمر بگرفت بر پشت عقاب
باز گفتی جانب معراج ، پیغمبر شده است
هر که او را دید با آن صولت و اجلال گفت
شیر یزدان باز سوی قلعه خیبر شده است