سرو خونین و نوگل پرپر صفحه 29

صفحه 29

بار دیگر کفر و ایمان شد به یک جا روبه رو

روبرو تا آن که با آن کینه جو لشکر شده است

از پی فتح نمایان و نبردی بی امان

سوی بابا خشک لب با دیدگان تر شده است

گفت: بابا! تشنگی جانم به لب آورده است

خسته از سنگینی آهن مرا پیکر شده است

پس زبان در کام او بنهاد شاه تشنه لب

از عطش چون دید او را زرد رخ چون زر شده است

چون به کام خود زبان خشک بابا را مکید

از تب و تاب پدر آگاه و مستحضر شده است

بار دیگر رو به میدان کرد و بعد از ساعتی

از پدر خواهان یاری آن نکو منظر شده است

چون شه لب تشنه آمد بر سر بالین او

دید جسمش چاک چاک از نیزه و خنجر شده است

چهره اش بر چهره بنهاد و زدل افغان کشید

آن چنان کز خون چهرش ، چهره اش احمر شده است

گفت : بعد از تو، به فرق ملک هستی خاک باد

کز پس مرگت برایم زندگی آخر شده است

گر که «طائی» شد بلند اختر زمدحش دور نیست

مادح از ممدوحِ نیک اختر، بلند اختر شده است(1)


1- دیوان طائی شمیرانی ، ج 2 ، بخش قصاید ، تهران ، اسفندماه 1366 ه .ش ، ص 101.
کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه