چه شد که آب فرات این زمان به جمله حلال
ولی حرام به ذریّه پیمبر شد
کسی نداد جوابش به غیر تیر و خدنگ
حدیثش آنچه به آن قوم دون مکرّر شد
کشید تیغ و چنان تاخت بر یسار و یمین
که اَیْسَر(1) اَیْمن(2) واَیْمن زتیغش اَیْسَر شد
ولی دریغ که آن جسم نازنین آخرنشان ناوک و تیر و سنان و خنجر شد
ستاده شه به در خیمه و نظر می کردکه پاره پاره تن شاهزاده اکبر شد
به گریه گفت پسر با پدر : خدا حافظبیا که وعده دیدار روز محشر شد
دمی که خامه اش این چامه را رقم می زدفغان وناله «جودی» به چرخ اخضر شد(3)
* * *
زبان حال حضرت علی اکبر علیه السلام
بابا! بیا که تیغ جفا ساخت کار من
برگی نچیده ، گشت خزان نو بهار من
بابا! زپا فتادم و جانم به لب رسید
دست اجل گرفت زکف اختیار من
1- اَیْسَر : چپ .
2- اَیْمَن: راست.
3- دیوان کامل میرزا عبدالجواد جودی خراسانی ، به اهتمام مهدی آصفی ، تهران ، 1372 ه .ش، ص 310.