زبان حال حضرت رباب علیهاالسلام مادر عبداللّه رضیع علیه السلام
اصغرا! گر زعطش تشنه و بی تاب شدی
به روی دست پدر خوب تو سیراب شدی
شمر، رحمی نَه اگر بر دل بی تابت کرد
نوک تیر ستم حرمله سیرابت کرد
گفت پیکان چه به گوش تو که مدهوش شدی؟
چه شنیدی که به یک مرتبه خاموش شدی...؟
طایر هوش زسر رفت زمدهوشی تو
ناله من به فلک رفت زخاموشی تو
بود امیدم که توام یار به هر حال شوی
به زبان آیی و همصحبت اطفال شوی
گر دلم سوخت پس از مرگ عزیزان دگر
سوخت داغ غم تو جان من ای جانِ پسر
زآن که اندر دم جان دادنت ای دلْ خسته
دستهای تو بُدی خسته و پایت بسته
سینه بگداخت از این غم که تو با این دل ریش
دست و پایی نزدی دردم جان دادن خویش(1)
1- دیوان کامل میرزا عبدالجواد جودی خراسانی، ص 338.