سرو خونین و نوگل پرپر صفحه 36

صفحه 36

گفت : منم زاده شیر خدا

تا به ابد بر دو جهان مقتدا

ما حرم خاص و حرم خاص ما

نور جهان پرتو اخلاص ما

سرّ خداییم و سفیر خدا

رهبر دینیم و امیر هدی

خانه خداییم و خدا مظهریم

زاهل حرمخانه پیغمبریم

سرّ صفاییم و ز اهل صفا

شاهد عشقیم و شهید وفا

بر سر ما ای گُرُه مدّعی

حکم نراند دعی ابن الدعی(1)

چرخ نبندد ز خدادوست ، دستفاتح عالم شود ، اِیزدپرست

مالک اقلیم وجودیم ماصاحب اسرار شهودیم ما

باب من آن قبله اهل سجودهست حسین بن علیّ الوجود

من ز وی از مهر حمایت کنمیاری آن شاه ولایت کنم

تیغ همی آخت بر آن مشرکانچون به صف بدر علیّ المکان

کشت بسی را چه در آن پهن دشتتشنه شد و سوی پدر بازگشت

کرد چها با دل پرسوز اوالعطش ماه دل افروز او

جام طرب بر کف هر بد شعارتشنه علی. وای بر این روزگار

سوخت دلش بر گل عطشان خویشناله زد از قلب پریشان خویش

خاتم حق بر لب نوشش نهادگشت خمش آن بت ختمی نژاد

بست لب آن غنچه باغ کمالگشت روان باز به رزم و قتال

خواند رجز برد به شمشیر دستحمله آن شه صف لشکر شکست

با شرر قهر، شه نامدارباز برآورد زدشمن دمار

از دم شمشیر و سنان، کرد نیستیک یک از ابطال(2) عدو تا دویست

گشت فلک سخره نیروی اوماند عدو خیره ز بازوی او


1- دعیّ بن الدعیّ : کسی که در نسبش اتّهامی وجود دارد ، حرامزاده.
2- ابطال : پهلوانان جمعِ: بَطَل.
کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه