سرو خونین و نوگل پرپر صفحه 57

صفحه 57

خوار در هر شهر و اقلیم و دیاراین جماعت را پراکنده بدار...

سوی ایشان تا که روی آورده ایمدعوت ایشان اجابت کرده ایم

خون ما را می شمارندی حلالمی کُشند از ما بزرگ و خردسال

شاهزاده یافت رخصت از پدرسوی میدان تاخت آن والا گهر

در کنار رزمگه چون ایستادجُنْد را از مصطفی آمد به یاد

عرصه میدان ز رویش مُستنیرلشکرش در حیرت از چهر منیر

حسن احمد در رخش شد جلوه گرهر که دیدش گفت : ذا خیر البشر!

بانگ زد بر ابن سعد روسیاهبا دلی پر درد و حسرت، گفت شاه :

خود همی بینی چه با من می کنیتیشه ها بر ریشه من می زنی

قطع بنماید خدا پیوند توبر کَند نسل تو و فرزند تو

* * *

قطع کردی نسل و پیوند مرا

ننگری خویشیم با خیرالوری

گفت راوی : تاخت در میدان علی

در رجز گفتا همی با پُر دلی:

هان منم شهزاده والا گهر

آن : علی بن الحسین مشتهر

کیست کز ما با نبی اولاستی؟

مر که را این رتبت والاستی؟

بر ندارم تیغ تیز از خصم بد

تا که اندر دستم از کار اوفتد

از پدر اینک حمایت می کنم

نصرت از حق و هدایت می کنم...

می زد و می تاخت اندر رزمگاه

خویش را انداخت بر قلب سپاه

تیغ می زد از یسار و از یمین

دست و سر می ریخت بر روی زمین

و آن سپه را ریختی بر یکدگر

در سپاه افکنده بانگ الحذر

لیکن آخر از عطش بی تاب شد

خود ز بی تابی به سوی باب شد

تاخت اسب خویش را سوی خیام

خسته جسم و لعل خشک و تشنه کام

شاه شد در روی اکبر منفعل

کس مبادا نزد فرزندش خجل

پس زبان بنهاد اندر کام او

تا ز کام خود دهد آرام او

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه