سرو خونین و نوگل پرپر صفحه 59

صفحه 59

در میان خیمه دلخون مادرممی نداند آنچه آمد بر سرم

چشم بر راه من اندی خواهرانشاهباز استی ، عقابا! شوپران!

چون بدیدند آن سپاه بی شماردست شهزاده فتاده ستی زکار

حمله آوردند بر آن جان پاککرده از شمشیر، جسمش چاک چاک

بر زمین افتاد چون از صدر زینرو به سوی خیمه کرد آن نازنین

گفت : بادت ای پدر! از من سلامداد آبم جدّ من خیر الانام

اینک این جدّم رسول مصطفی استجام دیگر در کفش بهر شماست

شه چو بشنید آن نوای جانگدازسوی او بشتافت همچون شاهباز

پس سرش بنهاده بر زانوی مهربوسه زد بر روی آن فرخنده چهر

با زبان حال گفتش: ای پسر!شَل شود دستی که زد تیغت به سر

حیف نامد قاتلت را ای جوانزین قد و بالای چون سرو روان؟

عمر تو بابا! عجب کوتاه بوددر کمینْ گرگِ اجل ناگاه بود

جای خفتن نیست این دشت مخوفنیست ایمن از سِهام و از سیوف(1)

آفتاب این جا بود سوزان و تیزتا رویم اندر حرم ، از جای خیز

آفتابت سخت بر تن تافتهوزسنان پهلوی تو بشکافته

رو به فتیان(2) کرد و گفتا! یا کرام!احملوا هذا اخاکم للخیام(3)

پس جوانان نعش او برداشتندرو به سوی خیمگه بگذاشتند

از قفا آویخته گیسوی اودم به دم می ریخت خون از موی او

بَرده ای فریاد زد کای بانواناینک آوردند نعش آن جوان

پس زنان بیرون دویدند از حرمبافغان و شیون و اندوه و غم

عمّه آن نوجوان نامرادآمد و بر کشته اکبر فتاد


1- سِهام وسیوف: جمع سَهم وسَیْف: تیرها و شمشیرها.
2- فتیان : جوانان، جوانمردان جمع فتی.
3- این برادر شماست او را به خیمه ها ببرید.
کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه