صد آسمان کیوان نحس از برج اقبالم سیه سر زد که زان حالم تبه
در خاک تا بنهفت رخ رخشنده تابان اخترم خاک دو عالم بر سرم
دوران چو شد ساقی همی بر سنگ زد مینای من کز غم کند صهبای من
در بزم عاشورا کنون انباشت از خون ساغرم خاک دو عالم بر سرم
بر آستان بندگی تا رخ نهاد از مسکنت دارد صفایی سلطنت
ور در قیامت نشمری باز از سگان این درم خاک دو عالم بر سرم(1)
1- دیوان اشعار صفایی جندقی ، تصحیح و مقدّمه سیّدعلی آل داوود، انتشارات آفرینش، تهران ، 1370 ه . ش، صص 376 - 386.