بوستان فضیلت صفحه 158

صفحه 158

مرا از سوز عشقی ساز بی غش

که زر خالص نگردد جز به آتش

جهان را سفله پندارد گلستان

بمن چون این گلستان گشته زندان

تو مطرب تا شود در پرده زن ساز

مباد از پرده بیرون افتد این راز

کجا رو آورم دیوانه ام من

به عالم جغد بی ویرانه ام من

نباشد چاره از زنجیر و از سنگ

جهان بهر جنون من بود تنگ

نباشد چاره از پند و فسونم

مگر سازند از این عالم برونم

بود درمانم آن زلف گرہ گیر

که باشد چاره دیوانه زنجیر

مرا در سوختن خاطر بود خوش

سمندر را گلستانست آتش

مرا شهر صفاهان گرچه مأواست

خودم اینجا دل و جانم به بطحاست

چنین گفت آن خبیر نکته پرور

که بُدغوّاص بحر پُر دُر راز

که در دور مویه سیه کار

که چون شب بود روز اهل دین نار

سوی دوزخ در آخر رهسپر شد

شب تاریک اهل دین سحر شد

به زور پنجهٴ مرگِ زبردست

به صد خواری به دوزخ رخت بربست

چو با اسلاف دون خود قرین شد

یزید کافر او را جانشین شد

خلیفه ملحدی شد کافری شوم

که هر ویرانه ناچار است از بوم

پس آنکه بهر استحکام دولت

به یک سو هشت رسم دین و ملّت

بهر شهری ز سویش رفت منشور

نبودش جز مدینه هیچ مسطور

به مروان نامه ای داد آن سیه روی

که رو سوی ولید از من بدو گوی

که ما را از سه تن دل بیمناک است

که از اندوه هریک سینه چاکست

حسین بن علی سلطان بطحاست

که سویش جمله روی اهل دنیاست

بهر چیزی ست در خوبی مسلّم

چو کعبه قبله گاه اهل عالم....(1)


1- محرمنامه: صص 153، 154 و 155.
کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه