بوستان فضیلت صفحه 219

صفحه 219

می آورد، می گفت می خواهم هر موقع که حاجتم را گرفتم از همان جا برگردم اصفهان، به او گفتم از کجا می فهمی که حاجتت را امام رضا(علیه السلام) داده است. گفت: هر وقت که آمدم حرم و گریه افتادم میفهمم. حرم که می آمد زیارت جامعه را می خواند روز سوم یا چهارم بود که رفته بودیم حرم، سلام داد و افتاد به گریه، گریه های زیادی که شانه هایش تکان می خورد، زیارت را خواندیم و بیرون آمدیم و گفت: آقای هرندی خداحافظ من دارم می روم به طرف اصفهان و حرکت کرد.(1)

توجه مردم به صمصام

مرحوم صمصام از چهره های محبوب اصفهان بود، کسی در اصفهان نیست که صمصام را نشناسد و به او علاقه نداشته باشد زندگی او سبک و شیوه ای خاص داشت، مثلاً هیچ وقت سوار ماشین نمی شد. سوار قاطر یا الاغی که داشت می شد و در تمام محافل و جلسات مذهبی اصفهان و جاهایی که روضه و منبر بود، می رفت. حضور او در محافل بر اساس دعوت قبلی نبود. یک حالت بهلول گونه ای داشت، حالتی که به نظر می آمد مقداری شاید سطحی یا به اصطلاح آدم خُلی باشد ولی با این حال تمام افعالش از روی درایتی خاص بود. بسیار فرزانه و حکیم و حتی باسواد بود. در جلسات منبرهایی که می رفت، چه با دعوت یا بدون دعوت، پول می گرفت، و پول را نقداً دریافت می کرد، چه اجازهی منبر به او بدهند و چه ندهند، زیرا بعضاً هم نمی گذاشتند منبر برود. معروف بود که افراد زیادی از ایتام و فقرای اصفهان را او اداره می کند. در زندگی شخصی خودش چیزی جز سادگی و ساده زیستی نداشت.(2) وقتی از خیابان و حتی از بازار اصفهان عبور می کرد راهها بند


1- زاهد نجفی، محمّد: مصاحبه با حجت الاسلام والمسلمین حاج آقا مصطفی هرندی، /12/19/83
2- رحیمیان: مقاله کوتاه و خواندنی از خاطرات صمصام بهلول اصفهانی)، فصلنامه پانزده خرداد، سال پنجم، شماره 22، ص 170.
کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه