- حدیث 1
- بیان شخصیت جابر (رحمه الله) 2
- پدر و مادر جابربن عبدالله (رحمه الله) 5
- شهادت و ایثار پدر جابر (رحمه الله) ، و حضور جابر (رحمه الله) در جنگ احد 6
- گفتگوی خدا با شهید 8
- فصل دوم: جابر (رحمه الله) در محضر رسول خدا (صلی الله علیه و آله) 10
- بیعت جابر (رحمه الله) با رسول خدا (صلی الله علیه و آله) 10
- حضور جابر (رحمه الله) در رکاب رسول خدا (صلی الله علیه و آله) 10
- درس بیزاری از حاکمان نا صالح 11
- جابر (رحمه الله) در کنار بستر رسول خدا (صلی الله علیه و آله) 12
- حدیث کساء 15
- تمسک به حضرت زهرا و معصومان (علیهم السلام ) 20
- اشاره 21
- نظریات جابر (رحمه الله) در مورد حضرت علی (علیه السلام) 21
- حدیث غدیرخم به روایت جابر (رحمه الله) 24
- فصل پنجم: رابطه جابر بن عبدالله انصاری (رحمه الله) با امام حسن (علیه السلام) 29
- اشاره 29
- فصل ششم: جابر (رحمه الله) و امام حسین (علیه السلام) 32
- اشاره 32
- فصل هفتم: عطیه کیست؟ (عطیه عوفی الگوی مقاومت) 40
- ولادت 40
- خاندان عطیه 40
- اساتید و شاگردان عطیه 41
- مقام علمی عطیه 41
- آثار علمی 42
- ابعاد شخصیت سیاسی عطیه 43
- مقاومت عطیه 46
- اشاره 48
- امام سجاد و امام باقر (علیهما السلام) در خانه جابر (رحمه الله) 52
- اشاره 54
- فصل نهم: رابطه جابر (رحمه الله) با امام محمد باقر (علیه السلام) 54
- حدیث لوح فاطمه (علیها السلام) 58
- اشاره 66
- فصل دهم: جابر (رحمه الله) در محضر امام صادق (علیه السلام) 66
- اشاره 70
- اشاره 72
- 1) - مسافرت به شام برای فراگیری یک حدیث 74
- فصل سیزدهم: جابر (رحمه الله) ناشر فرهنگ و افکار خاندان نبوت 74
- فصل چهاردهم: شخصیت علمی جابر (رحمه الله) 77
- جابر بن عبدالله انصاری (رحمه الله) از بزرگان در علوم 77
- اشاره 77
وقتی که در سال سوم هجرت، جنگ اُحد، پیش آمد، عبدالله با خواهرزاده هایش به میدان شتافت، عجیب اینکه «عمرو بن جُموح» (شوهر خواهر عبدالله) پیر و به درد پا مبتلا بود، با اجازه ی پیامبر (صلی الله علیه و آله) به میدان شتافت. عبدالله و عمروبن جموح، دو پیرمرد سالخورده، مخلصانه با دشمن جنگیدند، تا به شهادت رسیدند.
جابر (رحمه الله) می گوید: وقتی که پدرم تصمیم گرفت به سوی میدان حرکت کند، مرا طلبید و گفت: «فرزندم! من در این جنگ کشته می شوم، پس از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) هیچکس را مانند تو دوست ندارم، مقداری مقروض هستم، آن را بپرداز و از خواهرانت، سرپرستی کن...!»
سیره نویسان می نویسند: «نخستین کسی که پس از شهادت، گوش و بینی او را بریدند، عبدالله بود.»
جابر (رحمه الله) ، به خاطر منع پدر و سرپرستی خواهران و ... در این جگ به عنوان رزمنده شرکت نکرد، ولی کار آبرسانی به رزمندگان اسلام را بر عهده گرفت.
او می گوید: در جنگ اُحد بر بالین پدرم عبدالله رفتم، دیدم در حال جان دادن است، مرا صدا کرد و گفت: «تشنه ام. من رفتم ظرف آبی آوردم، وقتی خواستم به پدرم بدهم، اشاره کرد آب را به این مسلمان که در کنار من افتاده و تشنه است برسان، سراغ او رفتم، او به سومی اشاره کرد، سراغ سومی رفتم، او به چهارمی اشاره کرد، و همچنین تا دهمی. وقتی به سراغ دهمین نفر رفتم دیدم که او به شهادت رسیده است. برگشتم به سراغ نهمی و هشتمی تا اولی، دیدم همه به شهادت رسیده اند.»