شرح مجموعه گل: مشاهیر مدفون در تکیه سیدالعراقین تخت فولاد اصفهان صفحه 127

صفحه 127

باشد. مجملاً در سنّ کوچکی شوق مفرطی به بازی داشتم و هیچ یک از اطفال در

انواع بازی ها بر من غالب نشدند بلکه بر همه غالب بودم و اهل خانه نمی توانستند

مانع بازی کردن من بشوند.

در شناوری گوی سبقت را از شناوران می ربودم. در سواری اسب و تفنگ

اندازی شکار چی ماهری بودم، حتی روزی سوار بر کرّه اسبی بی زین و رکاب بودم

و تاخت نمودم، ناگهان سکندری رفت در حالی که می خواست معلّق بزند، بی

درنگ پاهایم را به دنده هایش فشار دادم و از کلّه اش سالماً پریدم، سپس او را دیدم

داشت چپ می شد. جست و خیز من در روی زمین شش ذرع بود و برای دفاع

دارای دو تفنگ و دو گرز و یک کارد و یک نیزه سر و ته نقره بودم که در هنگام هجوم

دشمن به شهر و یا جنگ های یورشی حیدری و نعمتی از خود و والدینم و خانه ام

محافظت ودفاع می کردم و هیچ گاه به کسی آسیب نرسانیدم. ونیز در سنگ اندازی

فلاخون (قلما سنگ) در روزهای جمعه در خارج از شهر دزفول در جنگ بین

محلّات همیشه در وسط میدان بودم.

[شروع تحصیل]

تا این که سنّ شانزده سالگی در رسید در حالی که مطلقاً بی سواد بودم. گذشت

تا یک روز در محل میدان شخصی را ملاقات کردم که کاغذی را از زمین برداشت و

گفت: این را بخوان، گفتم: سواد ندارم. گفت: تو پسر فلان کس باشی آن هم بی سواد

باشی عجب است! از این جریان بسیار ناراحت شدم و سخت به من برخورد. سپس

آمدم منزل، گفتم: مرا مکتب ببرید. گفتند: قبلاً کسی از عهده ات بر نیامده که مکتب

بروی، اینک که به سن شانزده سالگی رسیده ای چگونه امکان سواد برای تو تصوّر

شود؟

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه