شرح مجموعه گل: مشاهیر مدفون در تکیه سیدالعراقین تخت فولاد اصفهان صفحه 148

صفحه 148

دست جمعی به گوش می آید و هنگامی که شیخ ساکت می شود صدای گریه نیز کم

می شود. دقایقی بدین منوال گذشت و من بسیار محزون و متأثر و در عین حال

مضطرب بودم تا این که روضه شیخ تمام شد و در پی آن صداها نیز قطع شد. من از

شیخ پرسیدم این همهمه گریه چه بود؟ گفت: اینان برخی از شیعیان جنی هستند که

من آنها را نمی بینم ولی گاهی صدای نماز خواندن آن ها را می شنوم. در این مجلس

نیز آنان حضور داشتند و گریه می کردند، اما تا زنده ام راضی نیستم آنچه را شنیدی

برای کسی نقل کنی.

حکایت چهارم:

زمانی رئیس نظام وظیفه اصفهان، مرا که از اهواز برای دیدار با پدر بزرگوارم

آیت اللّه مدرس فتحی به اصفهان آمده بودم در تنگنا قرار داده بود و می گفت باید به

خدمت سربازی بروی. من به پدرم جریان مزاحمت او را گفتم و از او خواستم که

برای رفع این گرفتاری اقدامی بکند. ایشان یک شب به ختم «یا علی» مشغول شد و

آن را به عددی خاص که آن را به من نگفت قرائت نمود.

صبح آن شب ایشان را دیدم که گریه می کرد، فرمود: دیشب امیر المومنین علی

بن ابی طالب علیهما السلام را در خواب دیدم و حضرت وعده فرمودند که این

مشکل خطیر را با دست یداللهی خود برطرف فرمایند. پس پدرم خود به اداره

مربوطه رفت. رئیس آن اداره که بهایی بود حتی جواب سلام پدرم را نداد. وی نیز

در گوشه ای از اتاق او نشست و چیزی نگفت. پس از چندی یکی از مأموران شاغل

در آن اتاق، حکایت رستم و اسفندیار را پیش کشیده و با همکاران خود شروع به

صحبت کرد. پدرم رو به او کرد و گفت: اطلاعات شما در این زمینه ناقص است.

گفتند: شیخ مگر تو هم این چیزها را بلدی؟ ایشان شروع کرد به خواندن اشعار

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه