شرح مجموعه گل: مشاهیر مدفون در تکیه سیدالعراقین تخت فولاد اصفهان صفحه 180

صفحه 180

روزی که فردایش از دنیا رفتند بعد از ظهر بود که به من و خواهر و مادرم گفتند

بیاید بنشینید می خواهم یک حدیث از حضرت رضاعلیه السلام برایتان بگویم. ما

آمدیم نشستیم، اول وصیت هایشان را کردند، بعد گفتند از حضرت رضا منقول

است که وقتی که فردی از خانواده از دنیا می رود گریه و زاری نکنید چون روح آن

میت ناراحت می شود. حالا وقتی من از دنیا رفتم شما ناراحتی نکنید که روح من

ناراحت بشود که چرا من مردم تا زن فرزندانم این طور ناراحتی بکنند.

بعد گفتند: یک حدیث دیگر از حضرت رضا علیه السلام هست که می خواهم

برایتان بگویم، محتضر را باید روی سینه اش را سبک کرد. حالا شما نمی دانید کی

موقع احتضار من هست ولی خودم می دانم، هر موقع من روی خودم را سبک کردم

شما روی من چیزی نیندازید و کاری نکنید که من مجبور بشوم بین دعا صحبت

کنم، و مشغول دعا شدند. سوره هل اتی که در مدح حضرت امیر علیه السلام

هست. بعد شعر و دعاهای دیگری خواندند. نیم ساعت قبل از رحلت پایشان تا مچ

سرد شد. مادرم گفتند حاج آقا سردشان هست پاشیان سرد شده و یک لحاف

انداختند روی پدرم. پدرم همان طور که در حال دعا خواندن بودند لحاف را از روی

پاشیان کنار کشیدند. باز مادرم لحاف را انداختند روی پایشان، مرتبه سوم پدرم

گفتند: حاج خانم من عصر به شما گفتم خودم می دانم الان باید روی من سبک

باشد چیزی روی پای من نیندازید و مانع دعا خواندن من هم نشوید که بخواهم بین

دعا خواندم حرف بزنم. پنج دقیقه قبل از این که از دنیا بروند یقه لباسشان را باز

کردند وپس زدند و متکاها که اطرافشان گذاشته بودند را آن طرف گذاشتند و

شهادتین را گفتند و از دنیا رفتند.

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه