شرح مجموعه گل: مشاهیر مدفون در تکیه سیدالعراقین تخت فولاد اصفهان صفحه 244

صفحه 244

4. مرثیه آقای محمّد حقوقی

زین آتشی که رفت ز گردون به سر مراداغ دگر نشست به داغ جگر مرا

خون می رود ز دیده به دامان اگر رواست ای آتش فراق چه کردی مگر مرا

شمشیر وعظ رفت و زبان خطابه مردای زخم سینه سوز بسوزان دگر مرا

گردون بگو مگرد از این پس به کام من اکنون که در محاق عدم شد قمر مرا

ماتم سرا است خانه که در آن چراغ نیست حال آن چراغ کو که شود راهبر مرا

...

گر پیر دیرپای فلک گفت عجب مداردیگر چنو زمانه نزاید پسر مرا

شمعی چنو که بود که در ظلمت حیات هم سوخت هم گداخت هم افروخت مر مرا

آن کس که بود داروی آلام این و آن او رفت و زد به زخم مگر نیشتر مرا

...

هنگام آن که لب به سخن باز می نمودگفتی که داد هدیه فراوان گهر مرا

او بود هرچه گفت کلام و سخن مرااو بود هرچه خواند حدیث و خبر مرا

بال و پری نبود مرا بی وجود اواو داد زیر سایه خود بال و پر مرا

من خوشه چین خرمن او بوده ام دریغ دیگر کجاست تا که ببخشد ثمر مرا

کمتر کسی چنو به جهان بود رفت و زان بس سینه ها که سوخت ولی بیشتر مرا

هان ای پسر جوانی خود را عبث مگیرافسوس زانچه گفت به پیرانه سر مرا

شب ها به نیمه رفت چه بسیار تا به صبح کز صحبتش فزود کمال و هنر مرا

بس نکته های نادره گفتم ز دل که نغزهرگز چنو نگفت زبان پدر مرا

حالی گمان مبر که مرا از پدر جداست آن کس که بود همچو پدر تاج سر مرا

بی او دگر نظر به کجا می توان فکندای کاش روزگار ببندد نظر مرا

گفتم به طرز ناصر خسرو که گفته است:آزرده کرد کژدم غربت جگر مرا

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه