شرح مجموعه گل: مشاهیر مدفون در تکیه سیدالعراقین تخت فولاد اصفهان صفحه 402

صفحه 402

اگر روزی خردمندی سخندان برد حاجت به دونان بهر یک نان

چنان کوبند مشتی بر دهانش که مسکین سیر می گردد ز جانش

شرنگ مرگ چون پر کرد جامش زر افشانی کنند از بهر نامش

چو پایان یافت دور روزگارش طلا گیرند بر دور مزارش

بود تا زنده نامش را ندانندبه مرگش اشک حسرت می فشانند

چو مرغ جانش از تن کرد پروازبه خاکش می نهند اما به اعزاز

اگر ما در حقیقت زنده هستیم چرا پس مردگان را می پرستیم

چرا هر کس که دانشمند باشدنباید لحظه ای خرسند باشد

به یاد عالم بی ساز و بی برگ فتند این جاهلان ام پس از مرگ

چو دانشمند رخت از این جهان بست چه سود از غصه بر هم سودن دست

«نوا» تا جهل در ما حکمفرماست همان مرگ افتخار مرد داناست

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه