شرح مجموعه گل: مشاهیر مدفون در تکیه سیدالعراقین تخت فولاد اصفهان صفحه 483

صفحه 483

می شد، درویش به طرف هر کس که بود خواه ثروتمند یا فقیر، استاد دانشگاه یا

کارگری ساده، امیر یا اجیر نگاه می کرد و می پرسید: ظهر صفا می کنید و می مانید؟

اگر طرف می گفت: نه خیر متشکرم، درویش می گفت: یا علی (یعنی مانعی ندارد

راحت باش، برو) و اگر می گفت: می مانم، در حضور هستم. دست زیر تخته پوستش

می کرد و یک ریال که آن روز قیمت یک نان تافتون بود به طرف می داد و می گفت:

محبت کنید سر کوچه یک نان از نانوایی بخرید و بیاورید. وقتی او نان می گرفت و

می آورد، از قوری آب جوش یک استکان آب برداشته و در قابلمه کوچکی که کنار

آتش در آن گوشت و نخودی بود می ریخت و با قاشق آن را هم می زد و مخلوط

می کرد. (به اصطلاح در مقابل چشم خود شخص آبش را زیاد می کرد) تا هر ساعتی

که شخص فرصت داشت می نشست و از صفا و آرامش و سکوت و سکون درویش

و احیاناً نغمه جالب او محظوظ می شد.

هنگامی که عازم رفتن می شد می گفت: درویش اجازه می دهید به من؟ باید

بروم. درویش بدون هیچ عکس العمل و حرکتی می گفت: یا حق!

وقتی شخص از کلبه درویش بیرون می آمد از یک سو آرامش یافته بود و از سوی

دیگر با خود فکر می کرد که این همه تشریفات و تکلّفات که در رفت و آمدها به

وجود آمده تا آنجا که برادر اگر سالی یک روز بخواهد به منزل برادر یا خواهر خود

برود از چند روز قبل باید بسیاری برنامه ها تنظیم گردد، چقدر وسایل فراهم شود و

چه اندازه زحمت و مشقت تحمل گردد، آیا لازم است منظور گردد. از همه مهم تر

اگر قبول کنیم که حقیقت زندگی آرامش و آسایش دل و درون و فکر و ذهن است،

پس چرا بسیاری افراد با همه وسایل و امکانات از آن بی بهره هستند و دایماً در

خواب و بیداری مانند دیگ جوشان در غلیان و اضطراب. به قول مولانا:

آن یکی در کنج زندان مست و شادوان دگر در باغ تلخ و نامراد

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه