گلزار فضیلت : مشاهیر مدفون در تکیه فاضل هندی در تخت فولاد اصفهان صفحه 214

صفحه 214

آن ها می گوید که باید همه حرکت کنید به طرف نظمیه. در این حال، ایشان به طرف پاسبان می روند و دو بازوی اورا محکم می گیرند و به دیگران دستور می دهند که شما بروید در فلان تکیه، من به شما ملحق می شوم و نگران نباشید. هرچه پاسبان سعی می کند که سر خود را بر گرداند تا خط سیر آن ها را ببیند نمی تواند، تا وقتی که آن ها کاملاً دور شده و وارد تکیه می شوند، پدرم او را رها می کنند و با آرامش به طرف رفقا حرکت می کنند، و پاسبان حیران مرتّب به دور خود می چرخد و فریاد می زند و به جست و جو می پردازد. و قضیه موجب حیرت شاهدان صحنه قرار می گیرد.

و در زمان آزادی لباس و روضه خوانی اگر می فهمیدند یک روحانی در منبر خود به نوعی تعریف یا دعا به خاندان پهلوی می کند ویا به خانه کسانی که وابسته به دربار ویا اشزاف هستند رفت وآمد می کند مثلاً برای روضه خوانی وغیره، ویا در مجلس دعا به شاه حاضر می شود، در برخورد با او سرد بودند ویا اگر به خانه ایشان می آمد و می خواست در نماز به ایشان اقتدا کند جلوگیری می کردند، ویا جواب سؤال او را نمی دادند، وبه نوعی مخالفت وانتقاد خود را اظهار می کردند، وبسا می شد که با یک نفر روحانی یا منبری که مثلاً درجلسه دعاء به شاه رفته بود سال ها فاصله می گرفتند واو که به ایشان علاقه مند بود ونمی توانست ترک ایشان را بکند نزد ایشان توبه می کرد وپشیمانی خود را اظهار می نمود وایشان می گفتند: شما با پذیرفتن دعوت آنها ورفتن به مجالس آنها اعمال وحکومت آنها را امضاء کرده اید ودرهمه اعمال آنها شریک هستید وجواب خدا را چه می دهید؟

و باز در مورد نرفتن به اداره ها به ایشان گفته بودند اگر ناچار شوید چه می کنید؟ می گفتند: وقتی ناچار می شوم که زنجیر به گردنم بیندازند ومرا کشان کشان ببرند.

ودر اینجا حقیر یک جریان را که خودم مقداری از آن را شاهد بودم وهم از زبان برادر بزرگترم جناب آقای سیّد محمّد تقی طباطبایی می نویسم.

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه