- سخن دانشنامه تخت فولاد 1
- مقدمه 1
- اشاره 9
- تولّد و خاندان: 9
- تذکّر 11
- اقامت فاضل در هند: 12
- مدّت اقامت فاضل در هند: 14
- مناظرات فاضل هندی: 15
- مقامات علمی: 20
- نبوغ علمی: 22
- 2. آقا محمّد علی بهبهانی اصفهانی 24
- اشاره 24
- 1. علّامه شیخ حسن بن یوسف بن مطهر حلّی 24
- نوابغ شیعه: 24
- 3. علامه سیّد صدر الدین عاملی 25
- 4. سیّد محمّد علی آقا مجتهد 26
- 6. شیخ احمد مجتهد بیدآبادی 27
- 5. علّامه میرزا محمّد هاشم چهارسوقی 27
- 7. آقا منیر الدین بروجردی اصفهانی 29
- 8. آقا محمّد علی نجفی هزارجریبی 30
- 10. ملّا حبیب اللّه شریف کاشانی 33
- 11. سیّد حسین نقوی لکهنوی 34
- معاصران: 35
- شاگردان فاضل هندی: 41
- 1. کشف اللثام عن قواعد الاحکام 49
- اشاره 49
- تألیفات: 49
- 3. عون اخوان الصفا 51
- 2. المناهج السویّه 51
- 5. اجاله الفکر فی فضاء مساله القضاء والقدر 53
- 6. الکوکب الدری 53
- 7. حکمت خاقانیه 55
- 9. چهار آئینه 57
- 11. قراح الاقتراح 58
- 10. نجات 58
- 12. تحدیق النظر 59
- 13. کاشف اسرار الیقین من اصول الشرع المبین فی شرح معالم الدین 59
- نثر فاضل هندی: 63
- فرزندان: 66
- تولّد و تحصیلات: 68
- اشاره 68
- اوصاف: 68
- تألیفات: 70
- شاگردان: 75
- فرزندان: 77
- حکایت 79
- فرزندان 80
- حکایت تشرّف سیّد محمّد جواد خراسانی 86
- اشاره 90
- فرزندان: 90
- تذکّر: 91
- اشاره 94
- خاندان: 94
- اوصاف: 94
- وفات: 96
- میرزا محمّد صادق زنجانی 98
- فرزندان: 98
- آیه اللّه میرزا محمّد باقر زنجانی 101
- اشاره 106
- نمونه اشعار: 108
- اوصاف: 117
- اشاره 117
- خاندان: 117
- نمونه اشعار: 119
- اشاره 120
- ماده تاریخ ها: 120
- 1. علّامه شیخ محمّد تقی نجفی رازی 121
- 4. میرزا محمّد رحیم شیخ الاسلام 127
- 5. حوری نسا بیگم 128
- 7. میرزا علی نقی بن سیّد حسین حسنی 129
- 9. میرزا محمّد کاظم خاتون آبادی 130
- 8. میرزا محمّد باقر خاتون آبادی 130
- 10. میرزا علی نقی زنجانی 131
- 11. از دیگر اشعار ضیاء 131
- 12. اشعار زیر نیز بر سنگاب مقبره سیّد حجه الاسلام شفتی حک شده است: 132
- میرزا محمّد باقر بهاء خواجوئی 134
- اشاره 134
- نمونه اشعار 135
- اشاره 141
- خاندان: 141
- اوصاف: 144
- وفات: 145
- اشاره 147
- فرزندان: 149
- اشاره 154
- تولّد و تحصیلات: 154
- بازگشت به اصفهان: 161
- اوصاف: 162
- تألیفات: 163
- تدریس و شاگردان: 165
- اشاره 165
- وفات: 166
- اشاره 170
- تولّد و خاندان: 170
- تحصیلات و اساتید: 171
- علاّمه شریف کاشانی از دیدگاه علّامه محلاتی 173
- اوصاف و مقامات علمی: 178
- حکایت فقر: 180
- علّامه محلاتی و شعر: 182
- شاگردان: 183
- وفات: 192
- اشاره 196
- تحصیلات و اساتید: 196
- استاد عرفان: 199
- ازدواج و مشکلات: 208
- مخالفت با طاغوت: 211
- احتیاط فوق العاده: 216
- کرامات: 217
- مرثیه صغیر اصفهانی: 224
- نمونه ای از افکار عارف ابرقوئی 225
- عارف ابرقوئی و صغیر اصفهانی 235
- اشاره 239
- تحصیلات و اساتید 240
- دو حکایت: 241
- وفات 242
- اشاره 243
- اشاره 243
- تولد و اساتید: 243
- آیه اللّه العظمی سیّد محمّد باقر درچه ای 245
- اجازات اجتهاد: 249
- اوصاف: 253
- خدمات: 254
- 1. تأسیس کتابخانه مدرسه صدر (کتابخانه رضویه) 254
- 2. تعمیر مدرسه عربان 258
- 4. احیاء مدرسه چهارباغ 261
- شاگردان: 263
- وفات 281
- تولّد و تحصیلات: 286
- اشاره 286
- تدریس: 287
- چند حکایت: 291
- فرزندان: 293
- وفات: 294
- اشاره 296
- وفات 297
- سیّد عبدالوهاب معین الاطباء 298
- اشاره 299
- تالیفات: 299
- نمونه اشعار 301
- وفات 303
- اشاره 305
- آثار نظم و نثر ساغر 306
- نمونه اشعار 311
- وفات 312
- نمونه اشعار: 318
- اشاره 318
- وفات: 319
- ملّا محمّد صادق 320
- شیخ قاسم 320
- سیّد محمّد علی شهشهانی 322
- سیّد مهدی موسوی آسیاب پری 323
- میرزا محمّد مهدی دولت آبادی 324
- حاج محمّد جعفر شیخ الواعظین هرندی 326
- عبدالرحیم کوشکی 327
- میر محمّد حسین 328
- میرزا ابوالحسن نوری 328
- دکتر میرزا مسیح خان دانشور علوی 330
برادرم که مبادرت به گرفتن معافی کفالت می کنند به منطقه نظام وظیفه رجوع می کنند وتمام دستوراتی که جهت تکمیل پرونده وبرگه معافی لازم بوده است انجام می دهند تا این که از او می خواهند که باید پدرت به اینجا بیاید تا ایشان را رؤیت کنیم، وپسر که از برنامه پدر آگاهی دارد هر چه عذر می آورد که پدرم روحانی هستند واز خانه بیرون نمی آیند ومریض هستند، عذر او به هیچ وجه پذیرفته نمی شود؛ بلکه برای احضار پدر حساس تر می شوند، وفرزند ناچار با وساطت یکی از دوستان نزد پدر قضیه را می گوید ولی پدر از رفتن خودداری می کنند. فرزند می گوید اگر به منطقه نظامی نیایید مرا به سربازی می برند ومن به آنها چه بگویم؟
پدر گفتند: برو بگو پدرم می گوید من که نمی خواهم شما را ببینم، هرکه می خواهد مرا ببیند باید اینجا بیاید؛ وپسر همین را به رئیس مربوطه می گوید. مسئول پرونده جریان را به رئیس منطقه می گوید ورئیس منطقه می گوید من باید این شخص جسور را که درگوشه ای نشسته و جرأت گفتن چنین حرف هایی را دارد ببینم.
روزی اول صبح رئیس منطقه با یک نفر دیگر به اتفاق برادرم به درب منزل آمده ودق الباب نمودند. حقیر درب را باز نمودم وخبر آمدن آنها را وقصد ملاقات با پدرم را به ایشان دادم. پدر با
کمال خونسردی همان طور که نشسته بودند ویک کلک آتش که در کنارش یک قوری کلوائی چینی و در پای کلک یک انبار و دو عدد استکان نیز بود و طرف راستشان چند عدد کتاب و مشغول مطالعه بودند، گفتند: بگو بیائید داخل. من پیام را به آن ها رساندم و برادر به اتفاق آن ها وارد منزل و رئیس داخل اتاق شد. چون وارد شد مانند یک سرباز که با مافوق خودش مواجه می شود، پاها را به هم کوبید و دستش را بالا برد و ادای احترام نمود، و چند لحظه ایستاد و به پدرم نگاه می کرد. پدرم در یک جمله گفتند اگر چای میل دارید بنشینید، و او دست خود را پائین آورد و کلاهش را از سر برداشت و خداحافظی نمود و عقب عقب از