شرح اسم : زندگی نامه آیت الله سیدعلی حسینی خامنه ای (1357ش - 1318ش) صفحه 398

صفحه 398

این دومین رمضانی بود که در زندان سپری می کرد. با تلاوت قرآن روح خود را آذین بست و با دعا و ذکر جلا داد. شب عید، آن نماز بلند را خواند؛ نمازی که در رکعت اول پس از حمد، هزار بار سوره توحید خوانده می شود.

نامه های دیگر

بیش از چهل روز از بازداشت آقای خامنه ای می گذشت. خبری از شروع بازپرسی و تشکیل دادگاه نظامی نمی رسید. فاصله ای میان او و دادگاه نبود. دادرسی ارتش در وسط این اردوگاه قرار داشت. نمی دانست که بازپرس، روز هجدهم آبان پرونده اش را به دادستانی دادگاه عادی 18 مشهد فرستاده است. اما می دانست که آن بیرون عده ای بی تاب هستند؛ و شاید بیشتر از همه، همسر، مادر و خواهرش. نمی شود گفت دلتنگ پسر پنج ساله اش، مصطفی و پسر شیرخواره اش، مجتبی، نبود.

او موفق شده بود با سماجت تمام یکی پس از دیگری به خواست های ابتدایی خود برسد: لباس و غذای مناسب. وی با تیشه قلم خود پیاپی بر دیوار زمخت ارتش و ساواک می کوبید و پاسخ نامه های خود را که دیگر کلافه کننده شده بود، می گرفت. اینک نوبت ملاقات با خانواده و تبدیل قرار بازداشت بود. پانزدهم آبان، برای چندمین بار سرگرد اسماعیلی را خطاب قرار داد:

به استحضار می رساند طی چند نامه به تاریخ های 28/7/49 و 2/8/49 به استناد و اتکاء تجویز قانون از آن جناب درخواست تبدیل تأمین و همچنین اجازه ملاقات نموده بودم و در سئوال و جوابی که حضوراً و کتباً در تاریخ 7/8/49 از اینجانب به عمل آمد استدلال و توضیح کافی در اطراف قانونی بودن این تقاضای خود را به عرض رسانیدم. انتظار می رفت در صورتی که هیچ گونه مانعی جهت انجام این تقاضا وجود ندارد هر چه سریع تر تصمیم مقتضی در آن مورد اتخاذ گردد. مایه تأسف است که باید یادآور شوم نه تنها در مورد تبدیل تأمین بلکه حتی در مورد اجازه ملاقات با بستگان نیز اقدامی نفرموده اید و اینجانب با گذشت یک ماه و نیم از ابتدای بازداشت، هنوز به طور انفرادی و بدون ملاقات زندانیم. بدین وسیله بار دیگر درخواست خود را در مورد تبدیل تأمین و اجازه ملاقات تجدید می نمایم.

با احترام، سیدعلی خامنه[ای].

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه