خاطرات (1و2) از زبان حجت الاسلام محسن قرائتی صفحه 64

صفحه 64

مشت پیرمرد در مسجد هستند. گفتم: خدا قبول کند، امّا بهتر نبود به جای این هزینه بسیار بالا، مسجد را ساده تر می ساختید، امّا برای جذب جوانان و نسل نو برنامه ریزی می کردید.

خدا خواب است!

در هندوستان به بت خانه ای رفتم، کلیددار بت خانه گفت: خدا الآن خواب است. گفتم: تا کی می خوابد؟ گفت: تا شش ساعت دیگر. خنده ام گرفت، ولی مترجم گفت: لطفاً نخندید، ناراحت می شوند.

بعد از بیدار شدن خدا، به دیدن او رفتیم. مجسمه ای بود که برگی در دهان داشت. این آیه به یادم آمد که «یَعْبُدُونَ مِنْ دُون اللّه ما لا یَضُّرُهُم وَلا یَنْفَعُهُم»(1) به جای خداوند چیزی را می پرستند که نه نفعی برای آنان دارد و نه ضرری.

هدایا را ساده نپنداریم

برای سخنرانی به کارخانه ای رفته بودم. در آنجا کارگری به من کتابی داد، معموًلا کتابی که مجّانی به انسان می دهند، مورد بی توجّهی قرار می گیرد، کتاب

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه