جابربن عبدالله انصاری رازدار خاندان رسالت و امامت صفحه 189

صفحه 189

شوق و ذوق اکبر و قاسم از انفاس تو بود

جلوه ی آئینه هاشان ، عشق و احساس تو بود

جرعه ای از جان و صبرت ، حضرت زینب چشید

لحظه ای حتی از او درماندگی دشمن ندید

غیرت مردان حق ، از حق آئین تو بود

هر چه بود آنجا ، فقط آئینۀ دین تو بود

آنکه در میدان ، به نام نامی ات تعظیم کرد

از شهادت در ره اندیشه ات ، کی بیم کرد؟!

هفت ایوان فلک ، هم قافیه با پله است

تا ردیف شعر ، من « هیهات من الذله » است!

ذلت از اصحاب عاشورا بود همواره دور!

تا کند " نور ولایت " از دل " کعبه " ظهور

* * * *

بسکه محرم بوده ام در منزلت خیرالنساء را

فاطمه فرمود بر من قصّۀ اهل کساء را

( میثم )

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه