فلش کارت افلاکیان خاکی صفحه 17

صفحه 17

تصویر

اولین هدیۀ چمران

یادم هست در یکی از سفرهایی که به روستاها می رفت، همراهش بودم. داخل ماشین هدیه ای به من داد. اولین هدیه اش به من بود و هنوز ازدواج نکرده بودیم. خیلی خوشحال شدم و همان جا بازش کردم. دیدم روسری است. یک روسری قرمز با گل های درشت. من جا خوردم؛ اما او لبخند زد و به شیرینی گفت: «بچه ها دوست دارند شما را با روسری ببینند.» از آن وقت روسری گذاشتم. او مرا مثل بچه ای کوچک قدم به قدم جلو برد و به سمت اسلام آورد. نُه ماه زیبا با هم داشتیم و بعد ازدواج کردیم.(1)

شهید مصطفی چمران


1- . نیمۀ پنهان ماه 1؛ شهید چمران به روایت همسر، ص17و18.
کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه