- اشاره 1
- آخرِ مهربانی 1
- غیرمستقیم 3
- شادی در خانه 7
- تکمیل ایمان 9
- محاسبۀ روزانه 11
- اسیر که نیاورده ام 13
- توقدم های مرا محکم می کنی 15
- اولین هدیۀ چمران 17
- در برابرم به قامت می ایستاد 19
- در بدترین روزها با هم خوش بودیم 21
- هرطور خودت دوست داری! 23
- فقط غذا! 25
- وسایل مان را کادو می بردیم! 27
- زندگی در یک اطاق کوچک 29
- وسایل زندگی شهید 31
- گامِ اولِ دنیا 33
- تعمیر دستۀ عینک 37
- این نامۀ اعمال من است! 41
- اختلاف دو خانواده را حل کرد 43
- از جنس خاک 45
- حساب سختِ نفس 47
تصویر
فقط غذا!
یوسف اصلاً کاری به کار من نداشت. نه به غذا ایراد می گرفت، نه به کارِ خانه. حتی اگر دو روز هم غذا درست نمی کردم، خم به ابرو نمی آورد. گاهی می گفت: «تو چر اینطوری هستی؟ ولش کن بابا! چه قدر به این چیزها اهمیت می دهی؟ هرچه شد می خوریم دیگر.»
بارها از او پرسیدم: «چه دوست داری برایت بپزم؟» می خندید و می گفت: «غذا! فقط غذا.» یادم نیست یک بار هم گفته باشد فلان غذا. همیشه هم سفارش می کرد: «یک جور غذا درست کن. مهمان هم که داشتیم، یک جور! زیاد درست کن؛ ولی متنوعش نکن.»(1)
شهید یوسف کلاهدوز
1- . نیمۀ پنهان ماه 8؛ کلاهدوز به روایت همسر شهید، ص37.