فلش کارت افلاکیان خاکی صفحه 27

صفحه 27

تصویر

وسایل مان را کادو می بردیم!

همان چند ماه اول، عباس کم کم در گوشم حرف هایی خواند که قبل از آن نشنیده بودم. می گفت: «آدم مگر روی زمین نمی تواند بنشیند؟! حتماً مبل می خواهد؟! آدم مگر حتماً باید توی لیوان کریستال آب بخورد؟!» مدام این حرف ها را در گوش من زمزمه می کرد. من هم که هم خیلی دوستش داشتم و هم خیلی قبولش ، آرام آرام راضی شدم.

این طرف و آن طرف که می رفتیم، وسایلمان را کادو می بردیم. عباس تلفن زده بود و از مادرم اجازه گرفته بود. بعد از مدتی خانه ای که همکارانم به شوخی می گفتند که باید بیایند وسیله هایش را کِش بروند، به خانه ای معمولی و ساده تبدیل شد.(1)

شهید عباس بابایی


1- . آن سوی دیوار دل، ص75.
کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه