اقدس کاظمی داوری و نگرش ها صفحه 51

صفحه 51

ای بسا خانه ظالم که ز بنیان افکند

ناله نیمه شب و شعله آهی گاهی

ترسم این غم بزند خیمه به صحرای دلم

چون کند غارت یک ملک سپاهی گاهی

قصّه گمشدگان نیک بود فرجامش

گر به مقصد رسد گمشده راهی، گاهی

چیزی از شوکت شاهی نشود کم، که اگر

فکنی بر من مسکین تو نگاهی گاهی

ما گنهکار و خدایا کرمت دریایی است

در برت کوه معاصی شده کاهی گاهی

عشق پاک تو به دل هست مرانم از کوی

بهر «مژگان» بود این عشق پناهی گاهی

دشت جنون

از بس دل خود در قفس سینه فشردم

با خون ورق دفتر ایّام سِتُردَم

من حاصل عمرم همه از خون جگر بود

خوشدل منم، از خون دل خلق نخوردم

ایمان به می و میکده دارم، نه به مسجد

هر چند که خود راه به میخانه نبردم

من طالب حق بوده ام اندر همه عمر

جان و سر خود را بهمین راه سپردم

در خلوت شب سیرگهم دشت جنون بود

بیدار نشستم غم ایّام شمردم

خون بر سر (مژگان) اگرم جای سرشک است

از بس دل خود در قفس سینه فشردم(1)


1- . زنان شاعر ایران، ص 738-741.
کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه