فرهیخته و فعال مدنی خانم اقدس کاظمی: زندگی نامه و کارنامه ی ویژه فعالیت های معلولیتی صفحه 228

صفحه 228

خوب میدانی زنی آزاده ام

سر به پای هیچ کس ننهاده ام

راز من نزد تو باشد آشکار

داده ای بر دست من این ذوالفقار

ذوالفقار من همین شعر من است

می زنم بر آن که با من دشمن است

دشمن من، دشمن آزادگی ست

چون که آزادی، بنای زندگی ست

من چنان مور ضعیف خسته جان

تو سلیمانی، سلیمان جهان

جز تو ما را تکیه گاهی نیست نیست

رهبر و سلطان و شاهی نیست نیست

در تمام عمر من فرمانبرم

امر و فرمانت به جانم می خرم

از معلم راه تو آموختم

شمع جان در راه عشقت سوختم

کودکان هستند گر دیر آشنا

آن زمان دل آشنا شد با خدا

در جوانی هر کجا، در هر زمان

دل چو خون می شد ز دست این و آن

با تو می گشتم همان دم همنوا

تا کنم دل را ز محنت ها جدا

بارها در زندگانی سوختم

دیده بر راهت همیشه دوختم

نام نیکویت چو با دل یار گشت

مشکلاتم جملگی هموار گشت

صبر و طاقت از کفم بیرون نشد

دل بیابانی چنان مجنون نشد

تو برایم پایگاهی مأمنی

من چه گویم، عشق و امید منی

دردهایم را همه درمان تویی

چاره ساز این دل پژمان تویی

دل چو از کثرت به وحدت رو نمود

پرده ی پندارها را بر گشود

دل به وحدت آشنا شد از ازل

آشنا با رمز این قول و غزل

سرّ وحدت را چنان دریافتم

با تمام رنج عالم ساختم

چون تویی در پرده های آرزو

گشته ای سر حلقه ی این گفتگو

از درون سینه ام ناید نفس

سوختم در تنگنای این قفس

دیگرم آن حالت پروازیست

چون در این عالم یکی همراز نیست

سوختم نَبْوَد مرا تاب و توان

نیست درمان درد ما را، الامان

دل اگر رام است با یاد تو هست

نیک فرجام است با یاد تو هست

چون که من هر روز آیم در نماز

تا نمایم با تو صد راز و نیاز

با تو هر دم عشق بازی می کنم

در جهان گردن فرازی می کنم

نقش بند هر دو عالم از ازل

بوده ای تو، ای وجود لَمْ یَزَل

عالمی داری که بس بی انتهاست

کس نداند نقطه عطف اش کجاست

آب و آتش را به هم آمیختی

خاک را بر پّر باد آویختی

کوه را گفتی که پا بر جای باش

استوار و محکم و خود رأی باش

هر بیابان هم پر از خاشاک بود

رهرو این راه هم چالاک بود

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه