معلولان و انتخابات صفحه 161

صفحه 161

رخساری زیبا، منشی نیک و خصائلی شایسته داشت. از نیروی بدنی قوی برخوردار بود. سخنانش با «جاموس» در محضر پدرش معروف است. وی در محرم سال 570ق متولد شد و پدرش در سال 585 خطبۀ ولایتعهدی او را بر منابر اجرا کرد. در سال 601ق او را برکنار و مجبورش کرد که به برکناری خود شهادت دهد. سپس در سال 618ق او را به ولایتعهدی بازگرداند. بعد از آن که پدرش ناصر در سال 622ق از دنیا رفت، نزدیک به پنجاه و دو سال داشت که به خلافت رسید. بر جنازه پدرش نماز خواند و سه روز عزای عمومی اعلام کرد.

پس از آن که پدرش او را از ولایتعهدی برکنار کرد، نامش را در سراسر بلاد از خطبۀ منابر حذف کردند، ولی خوارزم شاه نام او را حذف نکرد و گفت: ولایتعهدی او در نزد من صحیح و ثابت است ولی دلیلی که موجب برکناری­اش باشد، برایم ثابت نشده است. همین امر حجت لشکرکشی به عراق برای رد خطبۀ او شد.(1)

مَرزُبان صمصام الدوله، او پس از پدرش به سلطنت رسید. هنگامی که پدرش از دنیا رفت، نزدیکان و خواص او مرگش را مدتی پنهان و کتمان نمودند. سپس صمصام الدوله را به مرکز خلافت فراخواندند و عهدنامه ای از عضدالدوله ارائه کردند که وی را به جانشینی و سلطنت سفارش کرده و نوشته بود: «ما به ابوکالیجار مرزبان پسر عضدالدوله امور را واگذار کردیم. خداوند به ما و به او حسن انتخاب عطا بفرماید». سپس بر اساس عهدنامه با او بیعت شد. آنگاه از خلیفه الطائع، برایش عهدنامه و لوازم سلطنت از قبیل خلعت و لواء و القاب، درخواست کردند. خلیفه هم همه را برایش فرستاد. سپس صمصام الدوله به تخت نشست و در مقابلش، عهدنامه خوانده شد. پنهان نگاه داشتن مرگ عضدالدوله همچنان استمرار یافت تا همه مقدمات برای حکومت صمصام فراهم شود و اتحاد کلمه به وجود آید.

صمصام الدوله در سال 379ق از بازداشتگاه رهایی یافت و به منطقۀ فارس رفت و حاکم شیراز شد و تا سال 388ق پادشاه آنجا بود تا اینکه دیلمیان در آن منطقه بسط ید یافتند و دارایی­هایی که در اختیار داشت، موجب راضی کردن آن­ها نشد و دیلم بر تیول مادر صمصام و اطرافیانش دست اندازی کرد ولی هزار نفر از مردانش کشته شدند.

سپس آهنگ فتح دژ یاد شده را نمود، اما دژبان آنجا اجازه ورود به نداد. وی کردها را فراخواند و از آن­ها پیمان گرفت و اموال و جواهرات و همۀ دارایی های آنان را گرفت و به سمت اهواز روان شد. چندان از شیراز دور نشده بود که تمام آنچه را همراه داشت، غارت کردند. ابونصر از این حادثه با خبر شد و گروهی از دیلمان را به سمت او گسیل داشت و او را در چهاردهم ذیحجه سال 386ق کشتند. وی هنگام مرگ سی و پنج سال و هفت ماه و هفده روز داشت و نه سال و هشت روز بر منطقه فارس حکمرانی کرد.(2)


1- . همان، ص 235-236.
2- . همان، ص279.
کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه