ابو طالب؛ بزرگ مکه صفحه 108

صفحه 108

عمر گفت: ای پسر مسیّب! آیا هر بار که به مسجد می آیم، باید بیایم و تو را باخبر سازم؟

سعید گفت: دوست ندارم که تو را ناراحت کنم. از پدرت شنیدم که می گفت: من در پیشگاه خداوند چنان مقامی دارم که برای بنی عبدالمطّلب از آنچه بر روی زمین است، با ارزش تر است.

عمر گفت: من از پدرم شنیدم که می گفت: هیچ گاه کلمۀ حکمتی در قلب منافق نمی ماند مگر آن که پیش از مرگش به آن نطق می نماید.

سعید گفت: یابن رسول الله! برادر زاده ام! آیا مرا منافق قلمداد می کنی؟

گفت: این همان چیزی است که می گویم و از آن جا رفت.

واقدی نقل کرده است که: سعید بن مسیّب از کنار جنازۀ امام سجّاد(علیه السلام) گذشت، امّا بر آن نماز نخواند. به او گفته شد: آیا بر این مرد صالح که از اهل بیت صالحان است، نماز نمی خوانی؟ جواب داد: دو رکعت نماز مستحبّی برای من بهتر از نماز میّت خواندن بر یک مرد صالح است.

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه