ابو طالب؛ بزرگ مکه صفحه 130

صفحه 130

«ای برادرزاده ام! اگر از این نمی ترسیدم که بعد از من، تو و بنی عبدالمطّلب مورد سب و شتم قرار گیرید و اگر چنین نبود که قریش گمان می کردند به خاطر ترس از مرگ، شهادتین را گفته ام، هر آینه آن را می گفتم. من آن را نمی گویم مگر به خاطر این که تو را خوشحال کنم». (1)

هنگامی که ابوطالب به احتضار افتاد، عبّاس بن عبدالمطّلب مشاهده کرد که ابوطالب لبهایش را تکان می دهد و چیزی می گوید. او گوشهایش را نزدیک کرد. سپس رو به پیامبر کرد و گفت:

«ای برادرزاده ام! همانا برادرم شهادتین را که از او درخواست کرده بودی، گفت. رسول خدا(صلی الله علیه و آله) فرمود: من از او نشنیدم!». (2)

در این جا معلوم می شود که او ایمان آورده بود ولی از ترس این که مشرکان، پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) و مسلمانان را اذیّت کنند، ایمان خود را مخفی نگاه می داشت.

با این توضیحات، چگونه می توان قبول کرد که ابوطالب، اسلام آوردن خودش را باعث شتم و آزار بنی عبدالمطّلب می دانسته است، در حالی که برادرزاده اش خود، پیامبر و دعوت کننده به این دین بود و او هر گونه اذیّت و آزاری را در پشتیبانی از دعوت او تحمّل


1- (1) - سیرۀ ابن هشام: 1/ 418، طمع الرسول فی اسلام ابی طالب.
2- (2) - سیرۀ ابن هشام: 1/ 418
کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه