ابو طالب؛ بزرگ مکه صفحه 44

صفحه 44

نیاورده است. از سوی دیگر ابوطالب درصدد بود که از موقعیّت و جایگاه اجتماعی خود برای حمایت از پیامبراکرم(صلی الله علیه و آله) استفاده کند. بدون شک، قریش می دانست که خطر در خانۀ ابوطالب کمین کرده است؛ زیرا رسول اکرم(صلی الله علیه و آله) و پسرعموهایش در این خانه پناه گرفته اند. (1)

عقیل ابن ابی طالب می گوید:

«قریش پیش پدرم آمدند و گفتند: برادرزاده ات ما را اذیّت می کند و دین و کعبه و دیار ما را به مسخره می گیرد. او سخنانی می گوید که از شنیدن آن کراهت داریم. اگر می توانی او را از این اقوال و رفتار منصرف کن.

پدرم گفت: ای عقیل! پسرعمویت را پیدا کن و این جا بیاور. من به سراغ پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) رفتم و با هم پیش ابوطالب رفتیم. پدرم فرمود: ای برادرزاده ام! به خدا قسم! همیشه از من حرف شنوی داشته ای. عدّه ای از قوم تو آمده اند و گمان می کنند که تو، دین و کعبۀ ایشان را مسخره می کنی و سخنانی می گویی که از آن کراهت دارند و اذیّت می شوند».

رسول خدا(صلی الله علیه و آله) چشمانش را به آسمان دوخت و فرمود:

«به خدا قسم! من نمی توانم آنچه را که از سوی خدا بدان مأمور شده ام، کنار بگذارم. اگرچه از این خورشید، آتش بپا کنند و مرا در آن بیندازند».


1- (1) - سیره حلبیّه: 1/ 304، باب عرض قریش علیه(صلی الله علیه و آله) اشیاء.
کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه