ابو طالب؛ بزرگ مکه صفحه 46

صفحه 46

«وقتی پیامبر(صلی الله علیه و آله) خواست حرف بزند، ابولهب به او اعتراض کرد. در این حال ابوطالب گفت: ساکت باش ای اعور (یک چشم نابینا)! تو را چه به این حرفها؟ سپس فرمود: هیچ کس حق ندارد از این مجلس برخیزد، پس همگی نشستند و آنگاه به پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) عرض کرد: ای آقای من! برخیز و آنچه را که دوست می داری بگو و رسالت خدای خودت را ابلاغ کن که تو صادق و مورد تصدیق هستی». (1)

روش دوّم

در عین حالی که ابوطالب از جایگاه و موقعیّت خویش جهت حمایت از پیامبراکرم(صلی الله علیه و آله) و اسلام استفاده می کرد و گفتگوهای خود را با قریش ادامه می داد، از سوی دیگر، فرزندانش: طالب، عقیل، جعفر و علی(علیه السلام) را تشویق و تحریض می کرد که همواره کنار رسول خدا(صلی الله علیه و آله) باشند و از او محافظت نمایند و از آیین او پیروی کنند. حتّی روزی از علی(علیه السلام) که اوّلین مردی بود که اسلام آورده بود، سؤال کرد:

«این چه دینی است که آن را پذیرفته ای؟».

عرض کرد:


1- (1) - لسان العرب: 4/ 616، النهایه، ابن اثیر: 3/ 319.
کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه