ابو طالب؛ بزرگ مکه صفحه 64

صفحه 64

افرادی که در آن جا حاضر بودند، خیلی ترسیدند و ابوجهل بیش از همه ترسیده بود. (1)

اقدام چهارم

ابوطالب که اصرار بیش از حدّ قریش را می دید، به رسول اکرم(صلی الله علیه و آله) عرض کرد:

«ای برادرزاده ام! قریش پیش من آمده و چنین و چنان گفته اند. به من و خودت رحم کن و باری را که طاقت آن را ندارم، بر دوش من نگذار».

رسول خدا(صلی الله علیه و آله) به صراحت به عمویش فرمود که راه خودش را ادامه خواهد داد و برای نشان دادن عزم خویش فرمود:

«عموجان! اگر خورشید را در دست راست من و ماه را در دست چپ من بگذارند تا دست از ابلاغ رسالتم بردارم، چنین نخواهم کرد تا خداوند این امر را ظاهر کند، یا در راه آن کشته شوم».

سپس اشکهای رسول خدا(صلی الله علیه و آله) جاری شد و گریه کرد. آنگاه برخاست تا برود، مقداری که رفت، ابوطالب او را صدا کرد و گفت:


1- (1) - الطبقات الکبری، ابن سعد: 1/ 203 - 202، ذکر ممشی قریش الی بنی هاشم؛ الطرائف: 85.
کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه