مهمان باد و باران صفحه 106

صفحه 106

- السلام علیک یا علی بنموسی الرضا(ع)

کبوترها و پروازشان مثل همیشه دل مادر را میبرد. گندم میگیرد آقاجون تا مادر برود جایی که برای یاکریمها گندم نذری میپاشند و مشت مشت کندم بپاشد و هنگام برخاستن دستهجمعی آنها باد به صورتش بخورد.

مثل حیاط بقعه صاحب الامر در میدان مهدیه تبریز. گلدستههای قدیمی و یاکریمهای انبوه و گندم نذری. زنهای چادری پشت پنجره آهنی مشبّک.

- آمدم ای شاه جوابم بده!

اشکهای مادر تمامی ندارد و چه جایی بهتر از بارگاه امام رضا(ع). چند روزی که مشهد هستند بیشتر اوقاتشان در حرم و صحنها میگذرد و ننه زهرایم چقدر دوست دارد صدای طبل و شیپورهای نقارهخانه را صبحگاهان و در غروب.

مهر و تسبیح و نبات و زرشک برای داداش محمود واحمد و برخی از در و همسایهها.

مدتها پس از بازگشت از مشهد اوایل صبح ننه زهرا از کوچه سر و صدایی میشنود.

- چی شده یا رب؟ چه خبره؟!

مثل هر بار فرش را لوله میکند و به پستو میبرد. مبادا کسی در بزند. مبادا کسی بیاید و ببیند که او فرش روی فرش انداخته و چشمهایش کمی سرخ شده است. انگار در کوچه خبرهایی هست. ننه زهرا خبر بازگشت آزادگان را به دقت دنبال میکند.

بچههای مسجد دارند کوچه را آذین میبندند با پارچه و پلاکارد و کاغذهای رنگی و لامپهای سرخ و سبز و صورتی کوچک. «کریم صرافی» قرار است بیاید. در مورد او چیزی نمیگویم اما ننه زهرایم تا ظهر چند باز میرود و از لای نیمه باز در، کوچه را دید میزند، تا آن روز بارها احمد به دیدار بیشتر آزادگان رفته و عکس مرا نشان داده است.

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه