- فصل یک: بعد از سیزده سال 1
- فصل دو: آن دورها، پرواز برفراز دریا 3
- فصل سه: خسته و فرسوده 8
- فصل چهار: شک بی پایان 15
- فصل پنج: یک آدم مجله خوان 19
- فصل شش: نشانی سرزمین جدید 23
- فصل هفت: بهترین فرصت برای اثبات خود 26
- فصل هشت: کنار گود 30
- فصل نه: حقیقتی از جنس افسانه 36
- فصل ده: آخر ماجرا کجاست؟ 40
- فصل یازده: گره ای ناگشودنی 46
- فصل دوازده: گامی برای دیگران 58
- فصل سیزده: خانه ی بدون صاحب خانه 64
- فصل چهارده: یک جرقه 67
- فصل پانزده: استجابت یک دعا 73
- فصل شانزده: آرزوها و دیوارهای بلند 78
- فصل هفده: نمازی با دو نیت 88
- فصل هجده: شبح یک هیولا 96
- فصل نوزده: حرف آخر 100
- فصل بیست: فوجی عظیم از مرغان دریایی 104
- فصل بیست و یک: از گودی به گود دیگر 109
- فصل بیست و دو: نجیب زاده ای بدون ثروت 112
- فصل بیست و سه: معجزه ی ایمان 115
- فصل بیست و چهار: آرزوهای بزرگ 117
- فصل بیست و پنج: با زرنگی هرچه تمامتر 120
- فصل بیست و شش: این قصه سردراز دارد 123
- فصل بیست و هفت: خبری از یک گمشده 126
- فصل بیست و هشت: اینجا آرامم نمی گیرد 130
- فصل بیست و نه: صدای زنگ ها 134
- فصل سی: گِزگِز دست ها 137
- فصل سی و یک: عکس ها باید بمانند 141
- فصل سی و دو: لطفاً دنبال من نگردید 148
- فصل سی و سه: آخرین پیک 152
- فصل سی و چهار: او امروز می آید 160
فصل یک: بعد از سیزده سال
سر کوچه ایستادهام. خبردادهاند که او امروز برمیگردد. اگر دست من بود، کوچه را برای بازگشت پهلوان سعید آذینبندی میکردم. چون آخرین چرخشهای پروانهوارش در گود، بینظیر بوده و رکورد قبلیاش را شکسته است.
خرافاتیها عدد سیزده را نحس میدانند، اما برای آنها که منتظر برگشتن سعیدند، عدد مبارکی است. او بعد از سیزده سال به خانهاش برمیگردد. زمانی که برای من خیلی دیر گذشت. حالا که پهلوان میآید، میتواند برایم از ماجرای آخرین رکوردش بگوید. صدبار چرخیدن در دقیقه، کاری بود که فقط از عهدهی سعید برمیآمد. پیش از این خیلیها تلاش کرده بودند که رکود او را بشکنند، اما نتوانسته بودند.
او امروز میآید. هرچند مطمئن هستم با این جمعیتی که برای استقبال از او جمع شدهاند، به زودی فرصتی پیش نخواهد آمد که با او حرف بزنم. اما میدانم بعد از آنکه آبها از آسیاب افتاد و همه دوباره به سراغ کار و زندگیشان رفتند، مجال این را خواهم داشت که راز سریعترین چرخ زدنها را از او بپرسم.