- مقدمه: 1
- اشاره 1
- اشاره 5
- مفسران و مولفان قرآن مدفون در تخت فولاد 5
- میر سید احمد علوی 6
- آقا حسین خوانساری 8
- سید ابوطالب فندرسکی 11
- آقای سید رضی الدین شیرازی 12
- سید محمد اسماعیل خاتون آبادی 14
- سید عبدالحسیب علوی عاملی 17
- محمد بن عبدالفتاح تنکابنی «فاضل سراب» 18
- سید محمد رضا امامی خاتون آبادی 21
- شیخ بهاء الدین محمد حسن فاضل اصفهانی 24
- ملاصادق اردستانی 27
- ملاگداعلی قاری 29
- ملا اسماعیل خواجویی 30
- آقا محمد بید آبادی 34
- آیت الله سید محمد حسن مجتهد اصفهانی 38
- حاج میرزا محمد نواب لاهیجی 39
- میرزا ابوالمعالی کلباسی 40
- شیخ عبدالحسین محلاتی 43
- میرزا عبدالرحیم کلباسی 44
- سید محمد نجم الواعظین 46
- آیت الله حاج میرزا محمد تقی موسوی (فقیه احمد آبادی) 46
- میرزا عبدالحسین حکیم الهی شهرضایی 49
- میراز حیدرعلی، ندیم الملک اصفهانی 50
- حاج شیخ عباسعلی معین الواعظین 51
- میر سید علی نجف آبادی 52
- محمد حسین مولوی 54
- شیخ اسدالله ایزد گشسب 55
- شیخ محمد باقر فقیه ایمانی 58
- سید محمد علی عریضی 60
- حاج سید صدرالدین کوپایی 61
- حاج سید محمد باقر تویسرکانی 64
- سید محمد رضوی خوانساری 66
- میرزا حسن خان جابری انصاری 68
- میرزا عبدالغفور شمس القراء 71
- آیت الله شیخ محمد باقر زند کرمانی 72
- حجه السلام علی اکبر اژه ای 76
- شهید آیت الله عطاء الله اشرفی اصفهانی 78
- سیده نصرت امین (بانو امین) 81
- خادمین قرآن مدفون در تخت فولاد 88
- اشاره 88
- زین العابدین اشرف الکتاب 89
- میرزا سلیمان خان شیرازی (رکن الملک) 91
- میرزا عبدالحسین قدسی 93
- آقا محمد شمس الکتاب 96
- فهرست منابع و مآخذ 99
- ج) فهرست مقالات: 104
- ب) فهرست نسخه های خطی: 104
- بیان سبب ابتلای یعقوب 107
تصویر
جبرئئل روح تائید کند
باطن پراست تسدیدت کند
لب همی گفت اینوصیت ها بدو
وزدو چشمانش روان بودی دوجو
بیان سبب ابتلای یعقوب
هر بلا و ابتلا بر انبیا
بی سبب هرگز نبوده ای کیا
مادر یوسف چو بنیامین بزاد
در نفاسش بود ناگه جان بداد
یک کنیزی داشت یعقوب ازقضا
هم پسرآورد از امر خدا
شیردادی او به بنیامین زجان
تاکه شد پور کنیزک یک جوان
آن جوان را چون نبی الله فروخت
مادرش را از جدائی دل بسوخت
بس تضرّع کرد و زاری باخدا
هاتفی آواز دادش ازسما
تو رسی بر وصل فرزند ای کنیز
پیش ازآنکه پیر کنعان بر عزیز
او شود همدرد تو اندر فراق
روز وشب گرید زدرد اشتیاق
وجه دیگر در بلایش گفته اند
آنکه روزی کشته بدیک گوسفند
یک تن از اصحاب او بد گرسنه
واقف از احوال او یعقوب نه
تابشب جوعان بد آنمرد فقیر
زانسبب شد مبتلا یعقوب پیر
فلّما ذهبوا واجمعوا الی قوله تعالی وهم لا یشعرون
دور چون گشتند از چشم پدر
آن یکی میزد برویش آن پسر
که مدد جو حالیا ازمهر و ماه
اینک اندازیمت اندر قعر چاه
گفت یوسف آخر از بهر خدا
گر روا دارید بر من این جفا
اسرار العشق به قلم ایزد گشسب