ابوطالب علیه السلام اول من اسلم ولکن لم یظهر اسلامه الا حین موته صفحه 18

صفحه 18

و شما خوب است کوتاه بیایید و خطر را از من و خود برطرف کنید، و مرا به چیزی که طاقت آن را ندارم واندارید.

پس رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلّم) اندوهگین شد، و گمان کرد عمویش از این پس نمی خواهد از او حمایت کند و قدرت آن را ندارد، از این رو به عموی خود فرمود: ای عمو! به خدا سوگند اگر آنان خورشید را در دست راست من قرار بدهند، و ماه را در دست چپ من قرار بدهند و بگویند دست از دعوت خود بردار، من هرگز دست برنمی دارم، تا این که یا دین خدا را آشکار کنم و یا کشته شوم و سپس گریان شد و برخاست تا برود. پس ابوطالب(علیه السلام) او را صدا زد و گفت:

ای فرزند برادر، بازگرد و چون رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلّم) بازگشت، ابوطالب گفت: ای فرزند برادر، هرچه می خواهی بگو و دین خدا را آشکار کن، به خدا سوگند من هرگز از تو جدا نمی شوم، و تو را رها نخواهم نمود، و تا آخر عمر از تو حمایت خواهم کرد. و چون قریش فهمیدند که ابوطالب(علیه السلام) دست از حمایت رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلّم) برنمی دارد، به ابوطالب(علیه السلام) پیشنهاد کردند و گفتند: ما این جوان زیبای خود – عماره بن ولید- را به تو می دهیم و او دارای عقل و زکاوت است و تو او را فرزند خود قرار بده، و به جای او محمّد(صلی الله علیه و آله و سلّم) را به ما بده تا او را بکشیم، چرا که او با دین تو و پدرانت مخالفت می کند، و اجتماع قریش را بر هم زده، و ما را به سفاهت و بی عقلی نسبت می دهد!!

پس ابوطالب(علیه السلام) در جواب آنان فرمود: چه بد معامله ای می خواهید با من بکنید، آیا می خواهید فرزند خود را به من بدهید تا من او را بزرگ کنم، و من فرزند خود را به شما بدهم تا او را بکشید، به خدا سوگند این معامله ی منصفانه ای نیست، و هرگز عملی نخواهد شد.

پس مطعم بن عدّی گفت: ای ابوطالب به خدا سوگند قوم تو پیشنهاد عادلانه ای به تو ارائه نمودند، و خواستند تو را از چیزی که تو خوش نداری نجاتت بدهند! و ابوطالب(علیه السلام) به آنان فرمود: به خدا سوگند با من با انصاف سخن نگفتند، و تو نیز نیّت خوبی نداری و می خواهی مردم را بر علیه من بشورانی ... .(1)

مؤلّف گوید: از آنچه گذشت به خوبی روشن می شود که ابوطالب(علیه السلام) ایمان خود را بین قریش آشکار نکرده و تا آخر عمر از رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلّم) همان گونه که خواهد آمد حمایت نموده و هر بلایی را به خاطر رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلّم) به جان خریده است و این به خاطر ایمان او به نبوّت آن حضرت و نبوّت پیامبران گذشته به ویژه ابراهیم خلیل(علیهم السلام) بوده چنان که خواهد آمد.

ماجرای صحیفه ی قریش و تحریم فرهنگی و اقتصادی آنان

مرحوم علامه امینی از عده ای از کتب تاریخ و سیره رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلّم) نقل نموده که قریش [ چون دیدند نه رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلّم) دست از دعوت خود و اهانت به بت ها و مشرکین برمی دارد و نه ابوطالب(علیه السلام) دست از حمایت او برمی دارد] اجتماع نمودند و با همدیگر مشورت کردند که عهدنامه ای بر علیه بنی هاشم و بنی عبدالمطلب بنویسند و از آن پس ارتباط خود را از آنان


1- - الغدیر، ج7/360-359.
کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه