بر کرانه نور صفحه 208

صفحه 208

همچو اجداد غریبت همۀ عمر غریب

به جوانی شده مسموم چو جد و پدرت

در پی ماه صفر معتمد از زهر جفا

کرد با عم گرامیت حسن همسفرت

بس که در جامعه مظلوم و غریب و تنهاست

نیست ممکن که عزا بر تو بگیرد پسرت

چشم بگشا به سوی خانۀ در بستۀ خویش

که عزادار شده همسر نیکو سیرَت

سال ها تحت نظر بودی و بودی در حبس

کس ندانست و نداند که چه آمد به سرت

چشم حق بین تو شد بسته و می بینی باز

همه جا غربت مهدی است به پیش ِ نظرت

سال ها شمع صفت سوختی و آب شدی

نه فقط زهر جفا زد به دل و جان شررت

سال ها بود که با یاد لب خشک حسین

خون دل بود روان روز و شب از چشم ترت

«میثم» از خواجگی هر دو جهان دست کشد

بشماریش اگر جزء گدایان درت

***

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه