بر کرانه نور صفحه 223

صفحه 223

می توانی بردار.

حکایت ابو راجح حلّی

یکی از دوستان امیرالمؤمنین علیه السلام ابو راجح حمامی است. علامه مجلسی رحمه الله در باره او می نویسد:

«سید علی بن عبد الحمید نیلی در کتاب «السلطان المفرّج عن اهل الایمان» در ذکر کسانی که حضرت امام زمان را دیده اند می نویسد: و از جمله حکایتی است که مشهور است، و در همه جا شایع گردیده و خبر آن بهمه جا رسیده است، و مردم این زمان بالعیان دیده اند، و آن حکایت ابو راجح حمامی در حله است.

حکایت را جماعتی از دانشمندان سرشناس و افاضل با صدق و صفا، نقل کرده اند؛ که از جمله شیخ زاهد عابد، محقق شمس الدین محمد بن قارون سلمه اللَّه تعالی است.

وی نقل می کرد که: روزی به حاکم حله که شخصی بنام «مرجان صغیر» بود گزارش دادند که این ابو راجح خلفا را سب می کند. حاکم هم ابو راجح را احضار نمود و دستور داد او را چندان زدند که تمام بدنش مجروح گشت و بی حال به زمین افتاد و دندان های ثنایایش ریخت.

به دستور حاکم زبان او را درآوردند و سوزن آهنی در آن فرو بردند و بینیش را پاره کردند و ریسمانی که از موی زبر تابیده شده بود در سوراخ آن برد و ریسمان دیگری به آن بست و به دست غلامان خود داد که در کوچه و بازار کوفه بگردانند، وقتی او را می گردانیدند، از هر طرف مردم هجوم آورده و او را می زدند بطوری که افتاد روی زمین و مرگ را جلو روی خود دید.

چون خبر به حاکم دادند، دستور داد او را به قتل رسانند. مردمی که اطراف او بودند گفتند: او پیر مرد سالخورده ای است و آنچه باید ببیند، دید و فعلا مرده ای بیش نیست، او را به همین حال بگذارید تا خود بمیرد و خون او را

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه