بر کرانه نور صفحه 243

صفحه 243

***

ای رخت مهر دل افروز همه

وی ز شفقت شده دلسوز همه

حسن تو عاشقی آموز همه

بی تو چون شام سیه روز همه

ما از آن شمع جهان افروزیم

که ز هجران رخت می سوزیم

ما که لب تشنه دیدار توایم

همه نادیده خریدار توایم

نه خریدار گرفتار توایم

نه گرفتار که بیمار توایم

ای خوش آن روز که رخ بنمایی

دل و جان همه را بربایی

چشم ما حلقه صفت شام و سحر

هست با فکر تو پیوسته به در

همچو یعقوب ز هجران پسر

این نوشتیم ز خوناب جگر

کی فروزنده تر از ماه بیا

یوسف فاطمه از چاه در ا

خون مظلوم تو را می خواند

آه محروم تو را می خواند

اشک معصوم تو را می خواند

قلب مغموم تو را می خواند

تو گشاینده ی مشکل هایی

تو شفا بخش همه دل هایی

دادگاه تو به پا گردد کی

حق مظلوم ادا گردد کی

خصم محکوم فنا گردد کی

قامت ظلم دو تا گردد کی

تا به کی فاطمه گوید پسرم

تا کی اسلام بگوید پدرم

خون رخسار رسول دو سرا

فرق بشکافته ی شیر خدا

ناله های شب تار زهرا

پرچم سرخ شه کرب و بلا

همه گویند بیا مهدی جان

بشنو ناله ما مهدی جان

تیر باران تن مظلوم حسن

از دل خاک بصد شور و محن

با تو دارد همه دم روی سخن

کی چراغ دل خوبان زمن

بگشا دیده ی از خون تر را

بنگر قلب من و مادر را

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه