بر کرانه نور صفحه 318

صفحه 318

پرپر چو مرغ می زد و تا پر، نشسته تیر

اما به خنده باز تسلاّی باب داد

او خنده کرد و عالم از این خنده گریه کرد

نگرفت آب و آب به چشم سحاب داد

اصغر به لای لای ندارد نیاز و تیر

او را به خواب بُرد و به مَهد تُراب داد

***

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه