بر کرانه نور صفحه 350

صفحه 350

ولی فایده ای نداشته است. همسر من سال گذشته به روستای هم جوار ما رفت که مسلمان هستند، و آن جا روضه بوده و همسر من متوجه شده که بیماران در این روضه ها شفا پیدا می کنند و کسانی که مشکلی داشتند حل می شود، خلاصه امسال اصرار زیادی به من کرد که تو هم بیا و چند روزی این جا روضه برپا کن، شاید فرزندمان شفا بگیرد. من هم حقیقت این است که مجلس را بدین منظور گرفتم. حال زن ما خیلی اصرار دارد و به خاطر فرزند فلج، دل شکسته است، لذا تصمیم گرفتم خواسته او را عملی کنم. از مردم روستا هم تقاضا کردیم بیایند و در مجلس بنشینند. می گفت وقتی این حرف را زد حساب دستم آمد و فهمیدم یک کار استثنایی باید انجام شود.

شب ها منبر می رفتم تا شبی که به نام مبارک باب الحوائج حضرت اباالفضل علیه السلام است فرا رسید. همین طور که منبر بودم، وسط منبر ناگهان از خود بی خود شدم و شروع کردم با حضرت اباالفضل علیه السلام سخن گفتن، گوئی آن حضرت حضور دارد و من با او صحبت می کنم، به قول معروف سیم وصل شد. می دانید وقتی سیم وصل می شود انسان حرف هایی می زند که قبل از آن نمی دانست و نمی توانست چنین سخن بگوید. با توجه خاص عرض کردم: یا ابالفضل، غیر از شما کسی نیست، آبرو در خطر است و شروع کردم با آن حضرت سخن گفتن، و اصلاً هم توجه نداشتم کجا هستم و چه حالی دارم. می گفت همین طور که گرم صحبت کردن با حضرت اباالفضل علیه السلام بودم یک مرتبه در مجلس خانم ها صدای جیغ و فریاد و هیاهو بلند شد. صاحب خانه هم با شتاب و عجله دوید تا ببیند چه خبر شده است. چند دقیقه بعد دیدم دست جوانی را گرفته و به مجلس آورد و صدا زد: حاج آقا، حاج آقا، بچه ام همینه، اباالفضل شفاش داده، این همان بچه ای است که بیست و یک سال فلج روی زمین افتاده بود، حاج آقا بچه ام را اباالفضل شفا داد. قیامتی در مجلس برپا شد، برخی بلند شدند و زار زار می گریستند، برخی اطراف من ریختند و احساسات

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه