بر کرانه نور صفحه 351

صفحه 351

زیادی از خود نشان می دادند. یکی عبایم را می بوسید و دیگری می خواست دستم را ببوسد. گفتم: این عنایت اصلا ربطی به من ندارد و مربوط به حضرت اباالفضل علیه السلام است و این بزرگوار شفا داده است و من کاره ای نیستم.

خلاصه می گفت: فرزند فلج به برکت توسل به حضرت اباالفضل علیه السلام شفا گرفت و خوب شد. هر سال به آن روستا می رفتم و آن بندگان خدا خیلی تحویل می گرفتند و به قول خودش می گفت پاکت خوبی به ما می دادند. به برکت حضرت اباالفضل علیه السلام و شفای آن فرزند فلج به مرور تمام مردم آن روستا مسلمان شدند. ادامه حکایت تکان دهنده است. گفت: چند سالی گذشت، و من روزی در تبریز در حال راه رفتن بودم که دیدم کدخدا با سه چهار نفر دیگر در تبریز هستند. پرسیدم: این جا چه کار می کنید؟ پاسخ داد: حضرت اباالفضل علیه السلام به خواب ما آمده و فرموده از اینجا هجرت کنید و آن جا نمانید. به جایی در ایران بروید، چون یک حادثه ای در این جا (روستا) رخ می دهد و دیگر نمی توانید مجلس برپا کنید.

گفت: همین طور هم شد و کمونیست ها آمدند و جلوی مجالس و محافل را گرفتند.

این حکایتی بود که خود از آن روحانی پیرمرد شنیدم.

حضرت اباالفضل علیه السلام باب الحوائج الی الله است و از آن بزرگوار کارهای عظیم ساخته است. آن حضرت نزد خدا مقامی بس رفیع و عظیم دارد.

آن بزرگوار که جای خود، افرادی که مقامی بسیار پائین تر از آن حضرت داشتند دارای کراماتی بوده اند.

کرامتی از بی بی شطیطه

مرحوم آیت الله العظمی شیرازی رحمه الله نقل می کردند: یک زمانی سر قبر شطیطه در نیشابور رفتم. این بانو نه امامزاده بوده و نه از اصحاب ائمه علیهم السلام است بلکه یک خانمی بوده که در زندگی مخلصانه عمل کرده و اهل ورع و تقوا بوده است.

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه