بر کرانه نور صفحه 371

صفحه 371

خواندن که ای مردم دروغ گو، ای مردم خیانت کار، شما برادرم را دعوت کردید و وعده و قول یاری دادید که از او حمایت کنید، این بود رسم مردانگی شما؟ این بود رسم وعده دادن و یاری کردن شما؟ حالا گریه می کنید؟ و شروع کرد به ایراد آن سخنرانی عظیم و پر شور.

سرشکستن حضرت زینب علیها السلام

به ابن زیاد لعنه الله خبر دادند که تو نشستی و دختر علی علیه السلام الان کوفه را در هم می کوبد. پرسید چه کنم؟ یک نفر پاسخ داد من راه آن را می دانم. سه روز است این خواهر برادرش را ندیده است، سر برادر را برای او ببرید. مردم کوفه دیدند ناگهان لحن حضرت زینب علیها السلام عوض شده است و دیگر با آنان سخن نمی گوید و مشغول سخن گفتن با شخص دیگری است. نگاه کردند دیدند سر بریده حسین علیه السلام خاکستر آلود روی نیزه ها...

ای هلال من زینب به کجا بودی تو

دیشب از خواهر خود از چه جدا بودی تو

صدا زد برادر، همه چیز را گمان می کردم، کشتن تو، اسارت خودم، اما هیچ گاه فکر نمی کردم یک روزی سر بریده تو جلوی چشم خواهر قرار بگیرد. برادر اگر داغ جوان دیدی من هم دیدم، اگر آوارگی این شهرها را می بینی من هم می بینم، اگر تشنگی و گرسنگی کشیدی من هم کشیدم، اما برادر نمی شود سر تو بالای نیزه باشد سر خواهرت زینب سالم باشد؛ در مقاتل کلمه «حتی» آمده است، این کلمه در زبان عربی دلالت بر تکرار دارد، یعنی چه؟ یعنی بار اول که سر به چوبه محمل زد سر نشکست، دومین بار، سومین بار هم که زد سر نشکست، آن قدر زینب سر به چوبه محمل زد تا سر شکست.

دستگیری از درماندگان

شخصی به نام عمران می گوید: از یمن با شترم به مدینه آمدم اما شترم در

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه