- پیشگفتار 1
- بخش نخست: راههای شناخت در اسلام 2
- بخش دوم: توحید و مراتب آن 11
- بخش سوم: صفات خداوند 16
- بخش چهارم: عدل الهی 24
- بخش پنجم: دلایل لزوم بعثت پیامبران 29
- بخش ششم: نبوت خاصه 37
- بخش هفتم: امامت و خلافت 47
- بخش هشتم: جهان پس از مرگ 60
- بخش نهم: ایمان و کفر و بدعت و تقیه وتوسل و ... 70
- بخش دهم: حدیث ، اجتهاد و فقه 85
- کتابنامه 96
و پشت سر او، نگهبانی می گمارد تا بداند (=محقق شود) که آنان پیامهای پروردگارشان را رسانده اند، و خدا به آنچه نزد آنها است احاطه دارد، و همه چیز را شمارش کرده است. در آیه یاد شده، دو نوع نگهبان برای صیانت از وحی وارد شده است: الف ـ فرشتگانی که پیامبر را از هر سو احاطه می کنند; ب ـ خداوند بزرگ که بر پیامبر و فرشتگان احاطه دارد. علت این مراقبت کامل نیز تحقق یافتن غرض نبوت یعنی رسیدن وحی خداوند به بشر است. اصل شصت و سوم
پیامبران الهی، در عمل به احکام شریعت، از هرگونه گناه و لغزش مصونیت دارند، و اصولاً هدف از بعثت پیامبران در صورتی تحقق می پذیرد که آنان از چنین مصونیتی برخوردار باشند. زیرا اگر آنان به احکام الهی که خود ابلاغ می کنند دقیقاً پایبند نباشند، اعتماد به صدق گفتار آنها از میان می رود و در نتیجه هدف نبوت تحقق نمی یابد. محقق طوسی در عبارت کوتاه خود به این برهان چنین اشاره کرده است:«وَ یجبُ فی النبیّ العِصْمةُ لیحصُلَ الوثوقُ فیحصلَ الغرضُ»(1): عصمت برای پیامبران لازم است تا وثوق به گفتار آنها حاصل شود، وغرض از نبوت تحقق یابد. عصمت پیامبران از گناه، در آیات گوناگون مورد تأکید قرآن کریم قرار گرفته است، که به برخی از آنها اشاره می کنیم:
--------------
1 . کشف المراد، ص 349، بحث نبوت.
-------------- صفحه 112 الف ـ قرآن پیامبران را هدایت شدگان و برگزیدگان از جانب خداوند می داند: (وَاجْتَبَیْناهُمْ وَهَدَیْناهُمْ إِلی صِراط مُسْتَقیم) (انعام/87). ب ـ یادآور می شود آن کس را که خدا هدایت می کند، هیچکس قادر به گمراه ساختن وی نیست: (وَمَنْ یَهْدِ اللّهُ فَما لَهُ مِنْ مُضِلّ)(زمر/37). ج ـ معصیت را ضلالت می داند: (وَ لَقَدْأَضَلَّ مِنْکُمْ جِبِلاّ کَثِیراً) (یس/62). از مجموع این آیات استفاده می شود که پیامبران از هر نوع ضلالت و معصیت پیراسته اند. افزون بر این، آن برهان عقلی که قبلاً بر ضرورت عصمت پیامبران اقامه کردیم، بر لزوم عصمت آنان قبل از بعثت نیز دلالت می کند. زیرا اگر انسانی پاسی از عمر خود را در گناه و گمراهی صرف کند و سپس پرچم هدایت را به دست بگیرد، چندان مورد اعتماد مردم قرار نمی گیرد، ولی کسی که از آغاز عمر از هرگونه آلودگی پیراسته بوده به خوبی قادر به جلب اعتماد مردم خواهد بود. علاوه غرضورزان و منکران رسالت می توانند به سادگی روی گذشته های تاریک وی انگشت نهاده و به ترور شخصیت و مخدوش ساختن پیام وی بپردازند. در چنین محیطی، تنها انسانی که در اثر یک عمر پاکی و درستی «محمد امین» لقب گرفته، می تواند با شخصیت تابناک خویش، آفتابوار حجاب تبلیغات سوء دشمن را کنار زند و با پایداری واستقامت شگرف خویش، تدریجاً محیط تاریک جاهلیت را روشن سازد. گذشته از این، بدیهی است انسانی که از آغاز زندگی دارای مقام عصمت از گناه بوده است، از انسانی که فقط پس از بعثت دارای چنین مقامی شده است، برتر است و نقش هدایتی او نیز بیشتر خواهد بود، و مقتضای حکمت الهی این است که فعل احسن و اکمل را برگزیند.
-------------- صفحه 113 اصل شصت وچهارم
پیامبران، علاوه بر عصمت از گناه، در موارد زیر نیز مصون از خطا بوده اند: الف ـ داوری در منازعات: پیامبران از جانب خدا مأموریت داشته اند که بر طبق موازین قضا داوری کنند، یعنی از مدعی شاهد بطلبند، و اگر مدعی شاهدی نداشت، از منکر سوگند بخواهند، وهیچگاه با این میزان الهی مخالفت نکرده اند. ولی ممکن است شاهد عمداً یا سهواً بر خلاف واقع گواهی داده، ویا منکر به دروغ یا از روی اشتباه سوگند یاد کند و در نتیجه حکم پیامبر مطابق واقع نباشد، این نوع مخالفت ضرری به عصمت پیامبران نمی زند، زیرا او مأمور است بر طبق میزان الهی قضاوت کند، و آنجا که داوری او بر خلاف واقع باشد، او از خطای حکم خود آگاه است، گرچه به خاطر مصالح اجتماعی مأمور به عمل بر وفق آن نمی باشد. ب ـ تشخیص موضوعات احکام دینی مثلاً فلان مایع شراب است یانه. ج ـ مسائل اجتماعی و تشخیص مصالح ومفاسد امور. د ـ مسائل عادی زندگی. دلیل عصمت در موارد سه مورد اخیر، این است که در ذهن غالب افراد، خطا در این گونه مسائل با خطا در احکام دینی ملازمه دارد. در نتیجه، ارتکاب خطا در این مسائل، اطمینان مردم را نسبت به شخص پیامبر خدشه دار ساخته و نهایتاً مایه خدشه دار شدن غرض بعثت می گردد. هرچند لزوم عصمت در دو صورت نخست، روشن تر از عصمت در صورت اخیر است.
-------------- صفحه 114 اصل شصت و پنجم
یکی از مراتب عصمت آن است که در وجود پیامبران اموری نباشد که مایه دوری گزیدن مردم از آنان است. همگی می دانیم برخی از بیماریهای جسمی، یا برخی از خصلتهای روحی که حاکی از دنائت و پستی انسان است، مایه تنفر و انزجار مردم می کردد. طبعاً پیامبران بایستی از این گونه معایب جسمی و روانی منزّه باشند، زیرا انزجار مردم از پیامبر و دوری گزیدن از او، با هدف بعثت ـ که ابلاغ رسالات الهی توسط پیامبر به آنان است ـ منافات دارد. نیز یادآور می شویم که حکم عقل در اینجا به معنی کشف یک واقعیت است، و اینکه، با توجه به حکمت خدا باید کسانی به پیامبری برگزیده شوند که پیراسته از چنین عیوبی باشند.(1) اصل شصت و ششم